پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٥٩ - ذو الكلاع و ابو نوح در مجلس عمرو و معاويه
گفت: من بر آنچه به تو گفتم ضمانت مىدهم. ابو نوح گفت: بار الها، ضمانتى را كه ذو الكلاع در عيان به من داد خود شاهدى، و تو خود از آنچه در دلها مىگذرد آگاهى، پس مرا حفظ فرما و خود بهترين راه را برايم اختيار كن و مرا يارى ده و هر گزندى را از من دور ساز.
ذو الكلاع و ابو نوح در مجلس عمرو و معاويه
سپس همراه ذو الكلاع روانه شد تا به عمرو بن عاص كه نزد معاويه بود رسيد و ديگر كسان و نيز عبد اللّه بن عمر پيرامونش بودند و او مردم را به جنگ تشويق مىكرد، چون آن دو نزديك جمع ايستادند ذو الكلاع گفت: اى ابا عبد اللّه، آيا مىخواهى كه مردى خيرانديش و خردمند و دلسوز گزارشى راستين از عمّار بن ياسر به تو دهد؟ عمرو گفت: و او كيست؟ گفت: او، اين عموزاده من باشد كه از مردم كوفه است. عمرو گفت: من در چهره او سيماى ابو تراب را مىبينم. ابو نوح گفت: از چهره من (لمعان) سيماى محمد صلّى اللّه عليه و اصحابش مىتابد و بر رخسار تو (كدورت) چهره ابو جهل و نقش فرعون نشسته. بيدرنگ ابو اعور برخاست و شمشيرش را از نيام كشيد و گفت: نبينم كه اين دروغزن فرومايه با چهرهاى كه نشان از سيماى ابو تراب دارد در ميان ما در ايستد و به گستاخى، روياروى، دشناممان دهد. ذو الكلاع گفت: به خدا سوگند مىخورم كه اگر دستت را بر او بگشايى بينى تو را با شمشير بر گيرم. اين عموزاده من و در حمايت من است و من با او پيمانى بر گرفته و او را نزد شما آوردهام تا شما را از آنچه درگير آن هستيد آگاه سازد. عمرو بن عاص به وى گفت: اى ابا نوح خدا را به يادت آرم كه با ما جز راست نگويى و دروغى براى ما نپردازى[١]، آيا عمّار ابن ياسر در ميان شماست؟ ابو نوح به وى گفت: من در اين باره خبرى به تو ندهم
[١] متن از روى شنهج( ٢: ٢٧٢)« الّا ما صدقتنا و لم تكذبنا» و در اصل[ الّا ما صدقت و لا تكذبنا].