پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٣٠ - خطبهاى از على در صفين
قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ[١] با آنان پيكار كنيد تا خدا به دست شما عذابشان كند ...
و اگر شما چنان نكنيد به دست ديگران عذابشان خواهد كرد.» پس ياران وى به پاسخ گفتند: اى امير مؤمنان هر گاه و به هر گونه خواهى ما را بر دشمنان و دشمن خود بشوران و بتازان كه به خدا سوگند، ما جز تو كس را به فرماندهى نخواهيم، با تو مىميريم، و هم با تو زنده شويم. على در پاسخ آنان گفت: «سوگند به آن كه جانم به دست اوست، پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله، وقتى ديد من در برابر وى بدين شمشير خود ضربههايى كارى مىزنم، گفت:
«شمشيرى جز ذو الفقار[٢] و جوانمردى جز على نباشد[٣]» و گفت: «اى على تو نسبت به من چون هارونى نسبت به موسى جز آنكه پس از من پيامبرى نباشد، و مرگ و زندگى تو، اى على، با من است[٤].» به خدا سوگند، دروغ نگفتم و دروغ نشنيدم و گمراه نشدم و كس به وسيله من به بيراه كشانده نشد، و آنچه را (پيامبر) با من پيمان بست از ياد نبردم، به راستى مرا دليلى آشكار از پروردگار به دست است و من بىگمان در راه روشن او رهسپارم، و سخن پيامبر را حرف به حرف باز گفتم.» سپس مردم را يكسره از جاى جنباند و از آنگاه كه آفتاب دميد تا آن دم كه سرخى شامگاهى نهان شد پيكار كردند و نمازشان (به ضرورت) جز تكبيرى نبود.
[١] التوبة، ١٤
[٢] ذو الفقار، نام شمشير پيامبر خدا صلى اللّه عليه است كه به سبب شيار ظريفى كه بر آن داده بودند بدين نام خوانده شده. اين شمشير نخست از آن عاص بن منبه بود و سپس از آن پيامبر( ص) شد و بعد به على رسيد- اللسان،( در باب وجه تسميه ذو الفقار).
[٣] عين حديث شريف چنين است:
ُ« لا سيف الّا ذو الفقار، و لا فتى الّا علىّ».
- م.
[٤] عين حديث شريف چنين است:
ُ« يا علىّ، أنت منّى بمنزلة هارون من موسى غير أنّه لا نبىّ بعدى، و موتك و حياتك يا علىّ معى».
- م.