پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٠٣ - عبيد الله بن عمر و حسن بن على
[تشويق زياد بن خصفه قبيله عبد قيس را]
نصر گفت: عمر بن سعد مرا خبر داد و گفت: مردى از قول جيفر بن ابى القاسم[١] [العبدى][٢]، از يزيد بن علقمه، از زيد بن بدر مرا خبر داد كه:
زياد بن خصفه به روز صفّين برابر قبيله عبد قيس آمد و قبايل حمير نيز با ذى الكلاع آماده شده بودند كه در زمره آنان عبيد اللّه بن عمر بن خطّاب، با (تيره) بكر بن وائل آمده بود، آنگاه (بكريان وائل) نبردى سخت كردند كه [در آن][٣] بيم نابودى تمام ايشان مىرفت. پس زياد به عبد قيسيان گفت:
«از امروز ديگر (بنى) بكرى بر جاى نماند، و ذو الكلاع و عبيد الله ربيعه را عقب راندند، پس به كمك ايشان شتابيد و گر نه همه نابود مىشوند» از اين رو عبد قيسيان پا در ركاب نهادند و مهميز كش چون ابرى سياه تاختند و به جناح چپ حملهاى پرتوان كردند و دامنه پيكار بسى بگسترد و ذو الكلاع حميرى كشته شد،- قاتل او مردى از تيره بكر بن وائل به نام خندف بود- و اركان سپاه حميريان به لرزه در آمد ولى پس از قتل ذى الكلاع از نو آرايشى به خود دادند و ايستادگى كردند و همراه عبيد الله بن عمر به ادامه نبرد پرداختند.
عبيد اللّه بن عمر و حسن بن على
عبيد الله بن عمر به حسن بن على پيام فرستاد و گفت:
مرا با تو كارى است، با من ديدارى ترتيب ده. پس حسن با او ديدار كرد و عبيد الله به وى گفت: پدرت قريش را از سر تا بن گوشمال داده و آزرده است، و از اين رو آنان وى را دشمن مىدارند. آيا تو مايلى كه به جاى او به خلافت نشينى و ما امر ولايت را به تو سپاريم[٤]؟ حسن گفت: هرگز، به خدا سوگند كه چنين كارى ناشدنى است، و سپس
[١] متن از روى طبرى و در اصل[ ... جيفر، عن القاسم ...].
[٢] العبدى: منسوب به عبد قيس است( عبد قيس را« عبقسى» نيز نسبت دهند.- م.
[٣] افزودگى از روى طبرى است.
[٤] متن« و نولّيك هذا الامر» و در اصل[ و نليك] در شنهج( ١: ٤٩٨)[ و أن تتولّى انت و اينكه تو ولايت يابى].