پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٠٠ - پارهاى اشعار پيرامون صفين
گاه به شمشير مىزديمشان و گاه مىرانديمشان[١] و بر سر هر يك از آنان كه به همپشتى يك ديگر ايستاده بودند[٢] شهسوارى قويدست مىتاخت، ما با شمشيرهاى آبدار شرارهگون كه در ميان خيل سواران به درخشندگى به جنبش و بازى در مىآمد، به شمشير، غسّانيان را مىزديم و در پيكار ما قبيله جذام تيرهبخت شد كه گوشمالى بنده بس آسان باشد.
هرگز سوارانى تكاورتر از ايشان نديدهام. بدانگاه كه سراسر آفاق را باد جنوب در مىنوردد- جوانان برومند با نيزهها و شمشيرهاى آبدار دو دم هجوم كردند و از شرف خويش دفاع نمودند.
و ابن كوّاء گفت:
|
ألا من مبلغ كلبا و لخما |
نصيحة ناصح فوق الشّقيق ... |
|
هلا، پيام رسانى اين اندرز را از خيرخواهى كه برتر از برادر است به قبايل كلب و لخم برساند:
همانا شما و يارانتان جملگى چون شاهينى گم كرده راهيد كه از راه راست و روشن منحرف شديد، و دين خود را براى خرسندى بندهاى حقير كه گمراهتان كرده است، بفروختيد، و در برابر ما سوار بر اسبان سركش[٣] همچون هيون گشنآور[٤]، شمشير به كف در ايستاديد، و با فوجهاى خود به سوى ماه تمامى تاختيد كه پرتو وجودش در ميان گرد و ظلمت آوردگاه مىدرخشد.
و مراد شاعر از بدر ماه تمام، على است.
[١] متن« نجالدهم طورا و طورا نصدهم» و در شنهج[ ... و طورا نشلّهم و گاه از كارشان مىانداختيم].
[٢] متن از روى شنهج« محبوك به هم آميخته» و در اصل[ محنوك آزموده].
[٣] متن ...« بكلّ مصانع» و مصانع، اسبى را گويند كه تمام نيروى تاخت خود را بكار نبرد و سوارش را به بازى گيرد و چون تمام تازد گويى با سوار خود احسانى كرده باشد. در اصل[ مضالع پهلو زننده] آمده كه وجهى ندارد.
[٤] متن« ... مثل الفنيق اسب نر گشنآور».