پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٩٥ - پايدارى ربيعه پس از گريز
و عبيد اللّه بن عمر [پيشاپيش آنان بود] و مىگفت: «اى مردم شام، اين همان قبيله عراقى است كه افرادش قاتلان عثمان بن عفّان، و ياوران على بن ابى طالبند و اگر اين قبيله را شكست دهيد به انتقام خون عثمان و بر نابودى على و عراقيان دست يافتهايد.»
پايدارى ربيعه پس از گريز
آنگاه حملهاى سخت به شدّتى هر چه بيشتر بر آنان كردند و ربيعه، جز پارهاى از سست دلان، به مردانگى و شكيبايى هر چه نكوتر، پايدارى كردند، و پرچمداران و پيشتازان پر شكيب و غيرتمند به پايمردى در ايستادند و جنگى سخت كردند.
چون خالد بن معمّر ديد پارهاى از افراد قومش عقبنشينى كردهاند او نيز روى از ميدان بگرداند، و به محض آنكه ديد پرچمداران پايدارى كردند و قومش نيز چنان پايمردى را از آنان ديدند، بازگشت و به گريختگان بانگ زد كه برگردند.
وى (در پاسخ سرزنشى كه بر او رفت) گفت: كسانى [از قومش] كه مىخواستند او را بد نام و متّهم كنند آهنگ گريز از ميدان كردند و آنگاه كه ديدند ما پايدارى كرديم به سوى ما باز گشتند. و همو گفت[١]: چون ديدم برخى از مردان ما مىگريزند خواستم بديشان رسم و سپس آنها را به ميدان باز گردانم و اينك آنان را كه سخن مرا شنودند و فرمانم را پذيرفتند به نزد شما باز آوردم. ولى وى (به هر تقدير) فرمانهاى مبهم و خطا مىداد[٢].
[١] متن از روى شنهج( ١: ٤٩٦) و طبرى« و قال هو» و در اصل[ قال لهم].
[٢] متن« فجاء يأمر مشتبه» و در طبرى[ فجاء بامر مشبّه كارهاى مبهم و مشكوك مىكرد]. ابن ابى الحديد نويسد:« گويم: علماى سير و تاريخ ترديد ندارند كه خالد بن معمّر در باطن تباه خود دل با معاويه داشت و آن روز از آن رو عقبنشينى كرد كه جناح چپ سپاه على در هم شكند. اين نكته را« كلى» و واقدى و جز اين دو يادآورى كردهاند. دليل اين امر آن كه چون روز بعد ربيعه بر معاويه و سپاه شام پيروز آمد، معاويه به خالد بن معمّر پيام فرستاد:« دست از جنگ بدار و در عوض تا پايان عمرت حكومت خراسان از آن تو باشد». وى مطلب را با( قبيله) ربيعه در ميان گذاشت و قوم او دريافتند كه معاويه رگ خواب او را يافته است.»