پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٧٧ - سرتافتن معاويه از هماوردى با على و پرخاش او با عمرو بن عاص
مزاحى پيامى از حقيقت ضمير گوينده در بر دارد.
پس همان كس كه خيال كشتن مرا بر دلت گذراند تو را به سبب آن نيّت سويى كه در سر پرورده بودى جزا دهد.
تو از چهره نفس ناستودهات نقاب برگرفتى و بدين گونه لباس ننگ و رسوايى در پوشيدى[١].
عمرو به وى گفت: اى مرد، بس كن و خاموش شو! تو خود از دشمن خويش مىترسى و آنگاه نصيحت گوى خير انديشت را به غرض ورزى متّهم مىكنى؟! و در پاسخ وى چنين سرود:
|
معاوى ان نكلت عن البراز |
لك الويلات فانظر فى المخازى[٢] ... |
|
اى معاويه، چون از هماوردى سر تافتى واى و حسرت بر تو باد، اينك بدين رسواييها (كه به جان خريدى) بنگر.
اى معاويه، من نسبت به تو مرتكب گناهى نشدم و در آن رويداد (و سخنى كه به مشورتت گفتم) شرمسار نيستم[٣].
گناه من چيست كه على تو را به هماوردى خواند؟ البته پيشاهنگ و سردار قوم را به هماوردى خوانند.
اگر به هماوردى او مىرفتى با شيرى آهنين دندان كه هر باز شكارى را مىربايد[٤]، نبرد كرده (و افتخار افزوده) بودى.
(معاويه) پندارد من نيّت نادرستى در سر پرورانده بودم، جزا دهنده راستينم جزا دهد اگر چنان انديشهاى به ذهنم گذشته باشد.
اى پسر هند، آيا در ميان گرد و غبار (و در عالم ادعا)، كفتارى نمايى و هنگام امتحان و فرو نشستن غبار (از فرط بزدلى) چون بزى حجازى باشى؟
[١] متن از روى شنهج( ١: ٤٩٣)« ... لبست بها ...» و در اصل به خطا[ ... لست بنا ...].
[٢] در شنهج،[ و خفت، فانّها امّ المخازى و ترسيدى، كه به راستى آن، سر آمد تمام رسواييهاست.]
[٣] متن به تصحيح قياسى« و ما انا فى الّتى حدثت بخازى» و در اصل به تحريف[ بخاذى، با ذال] و در شنهج[ حدثت خازى].
[٤] متن از روى شنهج« يخطف كلّ بازى»( و اين تكرار تعبير شعرى معاويه است.- م.)، در اصل[ ينفد كل بازى هر بازى را از بين مىبرد].