پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٧٣ - از پا در آمدن عمرو بن حصين سكسكى
نصر گفت: محمد بن عبيد اللّه [از] جرجانى[١] روايت كرد كه:
معاويه بر او سخت بيتابى نمود و عمرو را به سرزنش گرفت. معاويه مىگفت:
|
حريث أ لم تعلم و جهلك ضائر |
بأنّ عليّا للفوارس قاهر؟ ... |
|
اى حريث آيا نادانيت به چنين ستم مبتلا كرد كه ندانستى على به قهر، فرو كوبنده زبده سواران است.
و همانا هرگز يكّه سوارى از سواران به هماوردى على نرفته مگر آن كه چنگال قضا آهنگ ربودن او كرده باشد.
من از سر احتياط دستورى به تو فرمودم و تو فرمانم نبردى، و با اصرار گفتمت كه اگر نصيحت نپذيرى درخواهى لغزيد.
اما عمرو تو را به ناروا ره نمود، و حوادث انبوه دردناك بر اثر غرور تو رخ داد و چنان شوم تقديرى بر تو رفت.
حريث پنداشت كه عمرو خيرخواه اوست، بارى آدمى از ناحيه كسى كه از او نمىپرهيزد به دام هلاك مىافتد.
آيا رواست كه عمرو سر خود را از بيم شمشير او (على) حفظ كند و حريث را از بىخردى و مخاطرهجويى[٢] به چاه هلاك افكند؟
[از پا در آمدن عمرو بن حصين سكسكى]
نصر: عمرو بن شمر، از جابر، از تميم، گفت:
چون على حريث را بكشت عمرو بن حصين سكسكى به ميدان مبارزه آمد و بانگ كرد: اى ابا حسن به هماوردى من پيش آى. پس على چنين سرود و گفت:
|
ما علّتى و أنا جلد حازم |
و عن يمينى مذحج القماقم ... |
|
پروايى نباشدم، كه من خود چابك و هشيارم و در جناح راست (لشكر) من بزرگمردان مذحجند،
[١] متن به تصحيح قياسى، و در اصل[ محمد بن عبد اللّه الجرجانى].
[٢] متن به تصحيح قياسى« لفرافر» آمده و الفرافر احمق بيباك و حادثهجو باشد. در اصل[ لقراقر]. اين بيت در شنهج نيامده است.