پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٦٩ - هجوم يكى از ياران على بر معاويه و گريختن وى
بشناخت از نبرد تن به تن با او منصرف شد، سپس مردى از ازديان شنوءة به مبارزطلبى آمد و مردى از عراق به مقابلهاش رفت و او اين يك را بكشت، آنگاه اشتر به ميدان رفت و چيزى نگذشت كه وى آن يك را بكشت، كسى گفت: «او آتشى بود كه به تندبادى دچار آمد (و خاموش شد).» مردم آن روز كه چهارشنبه بود جنگ سختى كردند،
هجوم يكى از ياران على بر معاويه و گريختن وى
(و در هنگامه نبرد) مردى از ياران على گفت: به خدا سوگند من به جانب معاويه مىتازم تا او را بكشم، پس اسبى گرفت و بر آن نشست و چنانش (به تازيانه) بزد كه اسب بر سر دست ايستاد و به تك در آمد و به شتاب بتاخت و هيچ مانعى جلودارش نبود تا بر سر معاويه در آمد، معاويه به درون نهانگاهى رفت[١]. آن مرد از اسب به زير آمد و به پناهگاه او وارد شد ولى معاويه از [سوى ديگر] نهانگاه بيرون آمد، و مرد سر در پى او نهاده بود، معاويه در حالى كه (از نهانگاه) بيرون مىآمد (و دل از زندگى شسته بود اين شعر را) بر زبان مىراند[٢]:
|
اقول لها و قد طارت شعاعا |
من الابطال انّك لن تراعى ... |
|
بدان زن كه به پرتو حمايت دليران دل بسته، گويم كه كسى تو را تيمار ندارد، اگر تو حتى يك روز از اجل مهلت طلبى درخواستت اجابت نشود و فرمانت نبرند.
پس كسان گردش را گرفتند و وى گفت: واى از شما، در اين معركه از شمشيرها كارى برنيايد، وگرنه او نمىتوانست چنين به ميان شما نفوذ كند، سنگ
[١] متن« و دخل معاوية خباء» و در شنهج[ فهرب معاوية و دخل خباء پس معاويه بگريخت و به پناهگاهى در آمد].
[٢] معروف است كه دو بيت بعدى از سرودههاى قطرى بن الفجاءة، در گذشته بسال ٧٨ يا ٧٩ است- الحماسة( ١: ٢٤) و ابن خلكان( ١: ٤٣٠). مرگ معاويه به سال ٦٠ هجرى رخ داده است.