پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٦٨ - برخى از همارديها
در ميان گرد و غبار آوردگاه، در آن دم كه ضرباتى از دو طرف ردّ و بدل مىشد[١] ضربتى بر او فرود آوردم.
ابن عقديّه[٢] در پاسخش سرود:
|
الا أبلغا بشر بن عصمة انّنى |
شغلت و ألهانى الذين امارس ... |
|
هلا، به بشر بن عصمه بگوييد: من به انديشه خود مشغول بودم و آن انديشهها كه بدانها پرداخته بودم سرم را گرم كرده بود، كه تو غافلگيرم كردى و بدان ضربتم بزدى، بارى چنين است كه دلاوران گذرند و بمانند[٣].
[برخى از همارديها]
راوى گفت:
ذو نواس بن هذيم بن قيس عبدى- كه از پيوستگان به معاويه بود- به هماورد خواهى به ميدان آمد، از اين سو پسر عمويش، حارث بن منصور به مقابله او رفت و شمشيرهايشان را به گردش در آوردند و از عشيره خود سخن گفتند و به نسب خود باليدند[٤]، از اين رو يك ديگر را شناختند و دست از نبرد كشيدند[٥]. آنگاه مالك بن يسار حضرمى به هماورد- خواهى به ميدان آمد، و جون بن مالك حضرمى، از مردم شام برابرش آمد و اين شامى آن كوفى را بكشت. و زياد بن نضر حارثى از صف بيرون آمد و هماورد مىخواست كه مردى از اهل شام، از تيره بنى عقيل به پيكارش آمد و چون وى را
[١] متن« الطّعان يخالس» و در طبرى[ الطّعان تخالس].
[٢] كه ظاهرا هنوز جان در بدن داشت، يا بنا به نقل طبرى پس از آن ضربت زنده ماند و از شعر بشر بن عصمه آگاه شد.- م.
[٣] متن« كذا كانت الابطال ماض و حابس» و در طبرى[ كذلك و الابطال ماص و خالس دليران چنين مىزنند و مىخورند] و در معجم مرزبانى[ كذلك و الابطال ماض و جالس دليران چنين روند يا بر جاى نشينند].
[٤] در متن« فانتميا يعنى در ذكر نسب خود تا جامع نسبشان بالا رفتند» و در اصل به تحريف[ فانتهيا به پايان رساندند]. اين روايت در گمانگاه خود در شنهج نيامده.
[٥] متن به تصحيح قياسى« فتتاركا هر يك ديگرى را رها كرد» و در اصل به تحريف[ تشاركا آن دو با يك ديگر شركت كردند].