پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٥٢ - پيكار بجيله
شمشير زنيد[١]، و سردار شاميان مىگفت: اى ابا كعب [اينان همه] قوم تو هستند، انصاف داشته باش! ولى جنگ ميان آنان شدّت يافت و شمر بن عبد اللّه خثعمى، از مردم شام، به ابى كعب سردار خثعميان كوفه حمله كرد و او را با نيزه زد و كشت، سپس در حالى كه مىگريست از ميدان بازگشت و مىگفت: خدايت رحمت كناد، اى ابا كعب، من تو را به پيروى از آرمان قومى كشتم كه تو، از نظر خويشاوندى، از آنان به من نزديكتر بودى و تو را به دل بيش از آنان دوست مىداشتم. ولى به خدا سوگند نمىدانم چه بگويم و جز اينم به نظر نمىرسد[٢] كه شيطان ما را فريفته است و جز اين نمىبينم كه قريش جان ما را به بازى گرفته است[٣]. آنگاه كعب بن ابى كعب به سوى پرچم پدر شتافت و آن را برداشت (و به ميدان رفت) پس چشمش شكافته شد و به زمين افتاد، سپس شريح بن مالك پرچم را برداشت و قوم وى زير آن پرچم پيكار كردند تا از ايشان هشتاد مرد پيرامون پرچم خويش بر خاك افتادند، و از خثعميان شام نيز (مردانى) نزديك به همين شمار از پا در آمدند. سپس شريح بن مالك ديگر بار پرچم را به كعب بن ابى كعب باز داد.
[پيكار بجيله]
نصر، از عمرو[٤]، از عبد السلام بن عبد اللّه بن جابر[٥]:
پرچم بجيله در صفّين به دست ابو شدّاد، از تيره احمس- يعنى (بنى) قيس بن مكشوح بن هلال بن حارث
[١] متن« خدّموا» ابن ابى الحديد( ١: ٤٨٩) چنين تفسير كرده:« يعنى به جايگاه خدمت كه خلخال باشد شمشير زنيد و به عبارت ديگر: به مچ پايشان بزنيد»( مرادش اين بوده كه نوعى آنان را بزنيد كه از پا بيفتند ولى زنده بمانند.- م.)
[٢] متن از روى شنهج« و لا ارى» و در اصل[ ادرى].
[٣] يعنى قبيله قريش به خاطر جنگ قدرت خود ما را به برادركشى واداشته است.- م.
[٤] متن از روى شنهج و در اصل[ عمر].
[٥] چنان كه در طبرى آمده: او عبد السلام بن عبد اللّه بن جابر احمسى است، در لسان الميزان( ٤: ١٣) از او ياد شده و آمده است كه« او از پدرش روايت مىكرد»، و در شرح حال پدرش( ٣: ٢٦٥) آمده كه« كسى جز پسرش از او روايت نكرده است» در اصل[ ... عبد اللّه عن جابر] آمده كه كلمه« عن» تحريف است.