پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣١ - نامه على به جرير بن عبد الله
دگرگون كنند، و اگر خداوند اراده كند قومى را به بدى كيفر دهد هيچ عاملى بازش ندارد و هيچ كس را جز ذات او ياراى بلا گرداندن يا پشتيبانى از آنان نيست[١].
من تو را از اين خبر[٢] آگاه مىكنم كه در سركشى طلحه و زبير، هنگام بيعت شكنى آنان[٣] و رفتارى كه با كارگزار من عثمان بن حنيف[٤] كردند، نزد چه كس رفتم. من از مدينه با مهاجران و انصار راهى شدم تا به «عذيب» رسيدم و (فرزندم) حسن بن على، و عبد اللّه بن عباس، و عمار بن ياسر، و قيس بن سعد بن عباده را روانه كوفه كردم و از ايشان سرباز خواستم و آنان موافقت كردند. آنگاه من روانه آن ديار شدم تا به بصره درآمدم و در دعوت (به حق و آرامش) سخت كوشيدم و از آن لغزش چشم پوشيدم و عقد[٥] بيعتشان را كه گسسته بودند باز خواستم ولى سر تافتند و جز به جنگ با من راضى نشدند. پس در برابر ايشان از خدا يارى جستم، و كشتنيان كشته شدند و فراريان به سرزمين خود گريختند.
آنگاه از من درخواست كردند به همان قرار كه پيش ازين برخورد فرا خوانده بودمشان باز آيم و صلح شود؛ من نيز مسالمت و عافيت را پذيرفتم و شمشير را كنار نهادم، و عبد اللّه بن عباس را بر آنان گماشتم و روانه كوفه شدم. اينك زحر بن قيس[٦] را نزد شما گسيل داشتم، هر چه تو را بايسته است از او بپرس.»
[٧]
[١] الرعد، ١١
[٢] متن« عن نباء»، شنهج[ عن انباء از اين اخبار].
[٣] متن« بيعتهم» و شنهج[ بيعتى].
[٤] حنيف به تصغير، عثمان بن حنيف، صحابى انصارى، در احد شركت داشت. على( عليه السلام) پيش از آنكه خود به بصره درآيد وى را به ولايت آن سامان گماشته بود كه طلحه و زبير مغلوبش كردند. در خلافت معاويه درگذشت. الاصابة ٥٤٢٧
[٥] متن« عقد» و در شنهج[ عهد]( كه شايد مناسبتر باشد).
[٦] در اصل و شنهج به تحريف[ زجر]
[٧] متن« فاسأل» و در شنهج[ فأسأله]( كه به همين وجه ترجمه شد. م) و در الامامة و السياسة، ١: ٧٨[ فأساله عنّا و عنهم درباره ما و ايشان از او بپرس].