پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٠٨ - توصيه عمرو به معاويه
مىدادند به سردارى ضحاك بن قيس فهرى آمدند و گرداگرد معاويه را گرفتند.
ابو اعور و عمرو بن عاص با تمام لشكريان خود رهسپار خط مقدم جبهه شدند تا نزديك اردوى عراقيان ايستادند. عمرو نظرى به صفوف سپاه افكند و آنها را ارزيابى كرد و انبوه ايشان وى را بسيار اميدوار ساخت، چه شمار شاميان دو برابر عراقيان بود.
توصيه عمرو به معاويه
سپس عمرو بن عاص نزد معاويه بازگشت و گفت:
اينك تو عهد و پيمانى را كه در ميانه ماست نيك مىدانى و از آن به خوبى آگاهى، اين كار را به من واگذار و به ابى اعور بفرماى [كه من و اين لشكر را به حال خود گذارد (و در فرماندهى من مداخلهاى نكند).
پس معاويه به ابى اعور] دستورى فرستاد كه ابو عبد اللّه[١] نظرى صائب و تجربهاى در اين امر دارد كه من و تو چنان تجربهاى نداريم، من تو را به جلودارى سواره نظام گماشتهام، تو پيش بتاز تا با سوارانت بر فلان تپه قرار گيرى، و همانجا بمان [و او را با ديگر كسان به حال خود بگذار. پس ابو اعور رهسپار شد]، آنگاه عمرو بن عاص برابر لشكر آمد و هر دو پسر خود را به نام بخواند و گفت: اى عبد اللّه بن عمرو! گفت: آرى. و گفت: اى محمد بن عمرو! گفت: آرى. گفت:
شما هر دو، زرهپوشان را پيش آريد و سپاهيان بىزره را پس از آنها قرار دهيد و صفى منقسم به دو دسته بياراييد، زيرا دشمنان ما با نقشه و طرحى (بلندپروازانه) آمدهاند كه سر به افلاك مىزند. پس آن دو با پرچمهاى خود رفتند و سان ديدند و صفوف را منظم كردند و عمرو خود در ميان آنان مىگشت تا صفها درست شد و پس از تصحيح، صفى از نو آراسته شد. سپس (بنى) قيس و (بنى) كلب و (بنى) كنانه را به عنوان نيروى سوار قرار داد و از ديگر مردم نيروى پياده را سامان داد و خود بر منبرى كه جايگاه فرماندهى (ستاد) او بود قرار گرفت و يمانيان
[١] ابو عبد اللّه كنيه عمرو بن عاص است.- م.