پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٧٢ - سخن زياد بن خصفه
اگر رفيق شما پسر سميّه[١] را به من واگذارد او را نه به خاطر قتل عثمان بلكه به قصاص قتل نائل[٢]، غلام عثمان بن عفّان مىكشم. شبث به او گفت: و به خداى آسمان سوگند كه كارى از سر عدالت و انصاف نمىكنى، نه، سوگند به خداوندى كه جز او خدايى نيست هرگز دستت به پسر ياسر نخواهد رسيد مگر آنكه سرها از پيكر مردان فرو افتد و پهنه زمين با همه فراخى (در جنگى مهلك) بر تو تنگ آيد. معاويه به او گفت: اگر چنان شود زمين بر تو تنگتر آيد. آن گروه از نزد معاويه باز گشتند، و چون ايشان روانه شدند كس به دنبال زياد بن خصفه تميمى فرستاد و او (تنها) بيامد. پس معاويه خدا را سپاس و ستايش كرد و گفت:
اما بعد، اى برادر ربيعى، على با ما قطع رحم كرد، و پيشواى ما را كشت و قاتلان رفيق ما را پناه داد و من از تو مىخواهم كه با دودمان و عشيره خود در برابر او مرا يارى دهى، و من را با تو عهد و پيمانى الاهى باشد كه اگر از من پشتيبانى كنى ولايت و حكومت هر يك از دو شهرى را كه خوش دارى به تو واگذارم[٣].
[سخن زياد بن خصفه]
ابو المجاهد[٤] گفت: از زياد بن خصفه شنيدم كه گفت:
چون معاويه سخنش را تمام كرد خدا را سپاس و ستايش كردم و سپس به او گفتم: «اما بعد، مرا از پروردگارم عهد و پيمانى، و به نعمتى كه بر من رانده برهانى آشكار است، و هرگز
[١] سميّه بنت خباط، مادر عمّار بن ياسر كه كنيز ابى حذيفة بن مغيره مخزومى بود و او وى را به همسرى ياسر در آورد و عمّار از اين وصلت زاده شد. وى نخستين زن شهيد در اسلام است كه ابو جهل او را با حربهاى بزد و وى بر اثر آن بمرد.- المعارف، ١١١- ١١٢ و الاصابة، ٥٨٢
[٢] در طبرى[ ناتل].
[٣] نام دو شهر مورد نظر تصريح نشده است.- م.
[٤] ابو المجاهد، سعد طائى كوفى و از موثقان« وكيع» و ابن حبان است. ابن حجر گويد:
« روايتش مانعى ندارد، و از طبقه ششم( روات) است»- التقريب و حواشى آن.