پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٥٤ - عبيد الله بن عمر و على
|
أمرتك امرا فسخّفته |
و خالفنى ابن ابى سرحه |
|
[١] ...
تو را دستورى فرمودم ولى آن را سخيف شمردى و پسر ابى سرحه نيز با من مخالفت ورزيد، پس من از آن رأى چشم پوشيدم، و در جنگ ميدانى براى آزادى عمل نمىبينى.
بر پيشتازان عراق چه گمان دارى؟ مىپنداشتى آن ضربتى را كه به ما زدند نمىيارستند زد؟
به يقينم فردا روز حمله اصلى در رسد و وعده (سرنوشت ساز) ميان ما همان صبحگاهان فردا باشد.
اگر فردا نيز همانگونه ما را درهم شكنند، شكستخوردگانى چون طلحه و زبير باشيم[٢]، و اگر حمله اصلى را به تأخير اندازند (به هر حال) ضرب شست قوى[٣] خود را پيشتر به ما نمودهاند.
اينك آن قوم آب فرات را مىنوشند و اشتر طوق لعنت و رسوايى را بر گردن تو افكنده است.
[عبيد اللّه بن عمر و على]
راوى گفت:
على دو روز درنگ كرد و كس نزد معاويه نفرستاد و از سوى معاويه نيز كس نزد او نيامد، و عبيد اللّه بن عمر به اردوگاه على درآمد و به حضورش رسيد، پس به او گفت: تو هرمزان را كشتى؟ در حالى كه پدرت سهمى از ديوان را براى او معين كرده و وى را به جرگه اسلام مشرف كرده بود؟ ابن عمر به وى پاسخ داد: سپاس خدايى را كه تو را خونخواه هرمزان بر من ساخته و مرا خونخواه عثمان بن
[١] مراد عبد اللّه بن سعد بن سرح است كه به ضرورت شعر در اسم تصرف شده و« سرحه» آمده است.
[٢] متن از روى شنهج« نكن كالزّبيرى» و در اصل[ فكن ...]( يعنى سرنوشت ما چون سرنوشت شوم زبير و طلحه باشد.- م.)
[٣] متن« قدّموا الخبط و النّفحه ضربه شديد و يكبار عذاب» و در شنهج به تحريف[ ... الخيط ...].