پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٤٤ - رجز اشتر در آوردگاه
رقّت عاطفه زمام آن زنان را از كفشان ربوده بود كه آن گونه بيتابشان ديديد، ايشان خود به حيثيت زنان خويش لطمه زدند و آنان را به خاطر پسر جگرخواره[١] به صورت [كنيزانى] شرمسار[٢] [و بيچاره] رها كردند. بار الها! گناهان و تبهكاريها و بار جنايات ايشان را همراه با سنگينى جرائمشان[٣] بر دوش او[٤] بنه.
از پاى در آمدن حبيب بن منصور
در همان روز پيكار بزرگ، حبيب بن منصور، برادر اجلح- كه از پرچمداران بود- نيز از پاى در آمد و مردى بجيلى سرش را بياورد و مردى همدانى با وى بر سر غنيمت او كشمكش داشت و هر يك ادعا مىكرد كه خود قاتل اوست، پس على ميانه آن دو را سازش داد و غنيمت را بجيلى برد و همدانى را نيز راضى كرد.
[رجز اشتر در آوردگاه]
نصر، از عمرو بن [شعر، از] جابر، از شعبى، از حارث بن ادهم، از صعصعه كه گفت:
سپس اشتر شمشيركشان روى به انبوه لشكر دشمن نهاد و ايشان را چندان به تيغ بزد كه شاميان دست از
[١] مراد از« جگرخواره آكلة الاكباد» هند بنت عتبة بن ربيعه، مادر معاويه است و بدان سبب او را جگرخواره گفتهاند كه در جنگ احد جگرگاه حمزة بن عبد المطلب را بشكافت و جگرش را بجويد و گفت:
\sُ شفيت من حمزة نفسى بأحد\z حتى بقرت بطنه عن الكبد\z\E داد خود را از حمزه در احد گرفتم چندان كه جگرش را از جگرگاه بشكافتم.
- مروج الذهب( ٢: ١٨).
[٢] متن« خزايا، جمع خزيا زنى كه كارى بس زشت و ناروا كند و بسيار شرمگين شود» و در شنهج[ حزانى اندوهگنان] آمده است.
[٣] متن« مع اثقالهم با سنگينى بار خودشان» و در شنهج[ مع اثقاله با سنگينى بار خود وى]( كه شايد مناسبتر باشد.- م.)
[٤] يعنى بار گناه و عذاب همه را بر دوش معاويه بگذار كه عامل اصلى تمام جنايات هموست.- م.