پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٢٤ - عمرو و معرى
ننوشاند اگر (بگذارم) آنان هرگز قطرهاى از اين آب بنوشند مگر آنكه تمامشان بر سر آن كشته شوند. شاميان به يك ديگر مژده مىدادند. پس مردى شامى [پارسايى از (تيره) همدان] كه وى را معرّى بن اقبل مىخواندند و مردى پارسا بود- و چنان كه درباره اهل همدان گويند- وى را (نيز) زبانى گشاده بود و با عمرو بن عاص دوستى و برادرى نزد يك داشت نزد معاويه آمد و گفت:
عمرو و معرّى
اى معاويه، منزّه است خداى، اينك شما بر آنان پيشى گرفته[١] و بر فرات چيره شدهايد و آب را از آنان باز داشتهايد (ولى) به خدا سوگند اگر آنها بر شما پيشى مىگرفتند بىگمان به شما آب مىدادند. آيا بزرگتر از اين لطمهاى كه بدان قوم زديد و آنان را از آب محروم كرديد كارى توان كرد؟ نه اينكه آنان (به هر حال) به آبشخورى ديگر فرود آيند و شما را به سبب كارى كه كردهايد كيفر دهند؟ آيا نمىدانيد كه در بين ايشان غلامان و كنيزان و مزدوران و افراد ناتوان و بىگناه وجود دارند؟ به خدا سوگند اين (بستن آب) نخستين ظلم و جور است. تو حتى ترسو را (بر ضد خود) دلير كردى و مردّد و بدگمان را بينا و هشيار ساختى و كسى را كه نمىخواست با تو پيكار كند بر شانه خويش سوار (و حجّتش را غالب) كردى.
معاويه با او درشتى كرد و به عمرو گفت: دوستت را از من دور بران و مرا از شرّش خلاص كن. از اين رو عمرو نزد وى آمد و به او پرخاش كرد، و همدانى در اين مورد (به شعر) گفت:
|
لعمر ابى معاوية بن حرب |
و عمرو ما لدائهما دواء ... |
|
به جان پدرم سوگند كه درد بىدرمان معاوية بن حرب و عمرو را دارويى نباشد.
به جز لطمهاى كه هوش در آن ربوده شود و ضربتى كارى، بدانگاه كه خونها در هم آميزد.
[١] متن از روى شنهج« ألان سبقتم» و در اصل به خطا[ إن سبقتم القوم].