پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٢٣ - رأى معرى بن اقبل در جلوگيرى از آب
ما به هر چه شما بر ما حكم كنيد راضى و خرسنديم، و پس از اين تسليم و رضا رنجى گران خواهد بود.
پس آبى را كه از آن شماست از آن قوم باز داريد كه آن قوم نپايند و اگر هم بمانند اندك زمانى باشد.
رأى عمرو در اين مورد
معاويه (به سليل) گفت: رأى درست همين است كه تو مىگويى، اما عمرو مرا رها نمىكند و آزاد نمىگذارد[١]. عمرو گفت: راه دسترس ايشان به آب را آزاد گذار، زيرا على كسى نيست كه دست روى دست گذارد (و تحمّل كند) كه تو سيراب باشى و او تشنه ماند، او زبده سوارانى در اختيار دارد و چندان به آب فرات مىنگرد و راه مىجويد تا آن را بنوشد و يا در برش جان بازد، و تو خود مىدانى كه او دلاورى شجاع و گردى لشكر شكن است[٢] و اهل عراق و حجاز همراه اويند، و من و تو[٣] از او شنيدهايم كه مىگفت: «اگر فقط چهل مرد در اختيار داشتم! ...» وى مطلبى را ياد آورى مىكرد، يعنى اگر روزى كه به خانه فاطمه ريختند و آن را مىجستند چهل مرد با من بودند (دمار از روزگار مخالفانم مىكشيدم).
[رأى معرّى بن اقبل در جلوگيرى از آب]
آوردهاند كه:
چون شاميان (اول بار) بر فرات چيره شدند از تسلط خود شادمان گشتند و معاويه گفت: اى مردم شام، به خدا اين نخستين پيروزى است كه خداوند طعم آن را به من چشانيد، خدا (آب بهشت را) به ابو سفيان (پدرم)
[١] متن« و لكن عمرو لا يدعنى» و در شنهج[ و لكن عمرا يدرى].
[٢] رجوع شود به شعرى كه پيشتر در اين معانى در ص ١٠٠ متن آمده است.
[٣] متن« و قد سمعته انا و انت» و در شنهج( ١: ٣٢٨)[ و قد سمعته انا مرارا من بارها از او شنيدهام].