پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢١٧ - نامه معاويه به على
آن اردوگاه كرد ولى (سپاه دشمن) ميان او و آب را چون مانعى گرفته بود.
راوى سپس به حديث خود، با همان اسناد پيشين باز آمد (و گفت):
آنگاه على عليه السلام به جستجوى محلى براى اردوگاه خود پرداخت و به مردم فرمود بارهاى خود را فرو نهند،- و آنان يكصد هزار تن يا بيشتر بودند- چون فرود آمدند شهسوارانى از زبده سواران على- كه مركّب از يكصد و سى سوار بودند- شتابان به سوى معاويه تاختند و معاويه هنوز فرود نيامده بود كه درگير پيكار شدند و ديرى (به چالاكى) جنگيدند[١].
[نامه معاويه به على]
نصر: عمر بن سعد، از سعد بن طريف، از اصبغ بن نباته، گفت:
معاويه به على نوشت: «خداوند ما و تو را عافيت دهد.»
|
ما احسن العدل و الانصاف من عمل |
و اقبح الطّيش ثمّ النّفش فى الرّجل |
|
چه قدر عدل و انصاف در هر كارى نيكو و زيباست و چه قدر سبكسرى و زياده لافى از مرد، زشت و ناپسند است.
[و بعد از اين (بيت اين ابيات را) نوشت][٢]:
|
اربط حمارك لا ينزع سويّته |
اذا يردّ و قيد العير مكروب |
|
[٣] ...
افسار خر خود را ببند و مراقب باش پالانش را نربايند، در اين صورت برايت مىماند، اما به بند كشيدن گورخر وحشى دشوار و مايه رنج و زحمت است.
زيد را ديگر به ديده ايشان چنان زيد شير مردى كه زين پيش در دل بنى كوز و آل مرهوب هراس افكنده بود نمىبينى[٤].
اگر خواهان حقيد، بدانيد كه حق به حقدارش داده مىشود، و زره تا شده، و
[١] متن« اقتتلوا هويّا» كه اگر به فتح هاء خوانده شود« ديرى» و اگر به ضم خوانده شود« شتابان و به چابكى» است.
[٢] افزودگى از شنهج( ١: ٣٢٥) است.
[٣] اين ابيات از عبد اللّه بن عنمه ضبّى است. براى آگاهى بيشتر از اين شعر و توضيح و شرح حال گوينده آن و فضاى سرودن ابيات- المفضليات( ٧: ١٨٢ چاپ معارف).
[٤] مراد معاويه اينكه: ديگر كسى مثل سابق از تو نمىهراسد.- م.