پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢١٥ - دعوت اشتر از اعور به جنگ تن به تن
محاسن، و ناشناختن حق او و اظهار دشمنى با وى وا داشت. و نيز از خيرهسرى و بد انديشى اشتر است كه وى به خانه و قرارگاه عثمان تاخت و در شمار قاتلان او درآمد و چنان شد كه اينك خونخواهان او، وى را مىطلبند[١]. مرا به هماوردى با او نيازى نيست.
سنان گفت:
به او گفتم: سخنت را گفتى، پس گوش به من دار تا آگاهت كنم[٢]. گفت:
مرا نه به پاسخ تو و نه به شنيدن سخنت، نيازى نيست. از من دور شو! و يارانش را به بانگ بلند بر سرم بخواند، ازين رو از او منصرف شدم، و اگر گوش به سخنم مىداد بىگمان وى را از عذر و حجت دوستم (اشتر در ماجراى عثمان) آگاه مىكردم. پس نزد اشتر باز آمدم و به او خبر دادم كه وى از هماوردى با او امتناع دارد. گفت: او پرواى جان خود كرده است. (سنان) گويد: (دو لشكر) همچنان روياروى ايستاديم تا شب (فرا رسيد و) ميان ما پرده ظلمت آويخت و ما آن شب را به حال بيدارباش و نگهبانى گذرانديم. چون صبح شد، نگريستيم و ديديم كه آنها از آنجا رفتهاند[٣]. (سنان) گويد: على صبحگاهان به ما رسيد[٤] و به سوى معاويه به پيشروى پرداخت، و همان زمان ابو اعور سلمى كه جلودار سپاه معاويه بود به (گزينش) زمين هموار و قرارگاه فراخ و سرچشمه آب، در جايى گشادهتر[٥] پيشى گرفته (و به موقعيتى بهتر دست يافته) بود.
[١] متن« مبتغى بدمه» و در شنهج و طبرى[ متّبعا مورد پيگرد].
[٢] متن« فاستمع منّى حتى اخبرك» و در شنهج و طبرى[ فاسمع حتى اجيبك پس بشنو تا پاسخت گويم].
[٣] در طبرى[ قد انصرفوا من تحت ليلتهم در پناه همان تيرگى شب از آنجا رفتهاند].
[٤] متن« و صبّحنا علىّ ...» و در اصل به تحريف[ و اصبحنا ...] و در شنهج و طبرى[ و يصبحنا على غدوة].
[٥] متن« مكان أفيح» و در شنهج به تحريف[ مكانا افسح].