پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٠٠ - مسير سپاه به سوى صفين
و از اين كار كه مىكنيد (و پياده شدهايد و مىدويد) چه قصدى داريد؟ گفتند: اين كار كه اينك مىكنيم رسم و خوى ماست و بدين وسيله فرمانروايان خود را بزرگ مىداريم و بديشان احترام مىنهيم. اما اين چارپايان، پيشكش براى توست. و نيز براى تو و مسلمانان غذا آماده كرده و براى چارپايانتان علوفه بسيار فراهم آوردهايم.
گفت: اما اين كه مىگوييد: رسم شماست كه فرمانروايان را بدين گونه گرامى و بزرگ مىداريد، به خدا سوگند كه اين دويدن شما فرمانروايان را سودى ندارد، فقط شما وجود خود و پيكر خويش را رنجه مىداريد، ديگر چنين نكنيد. اما اگر دوست داريد ما اين چارپايان را از شما بستانيم، ما آنها را به حساب خراجتان از شما مىپذيريم. اما خوراكى كه براى ما تهيه كردهايد، ما خوش نداريم كه چيزى از مال شما را جز با پرداخت بهاى آن بخوريم. گفتند: اى امير مؤمنان ما آن را ارزيابى مىكنيم و سپس بهايش را خواهيم گرفت. گفت: اگر بهايش را معلوم نكنيد ما به همان آذوقهاى كه خود داريم اكتفا مىكنيم. گفتند: اى امير مؤمنان، ما مولايان[١] و خواجگانى نامدار از اعراب داريم، آيا تو ما را از اين كه به ايشان پيشكشى دهيم و آنان را از اين كه چيزى از ما بپذيرند، نيز منع مىفرمايى[٢]؟ گفت: همه اعراب شما را مولايانند[٣]، اما بر هيچيك از مسلمانان روا نيست كه پيشكش شما را بپذيرد. و اگر كسى چيزى از شما به زور غصب كند ما را خبر دهيد. گفتند:
اى امير مؤمنان ما خوش داريم كه پيشكش و بزرگداشت ما پذيرفته آيد. به ايشان گفت: زهى (آفرين) بر شما[٤]، ولى ما را بدان نيازى نيست. پس ايشان را ترك كرد و به راه خود ادامه داد.
[١] مولى، در اينجا به معنى خواجه و سرور و صاحب اختيار است.- م.
[٢] به تعبير ديگر يعنى: آيا پيشكش دادن و هديه پذيرفتن را قدغن مىكنى؟.- م.
[٣] مولا در اينجا به سياق عبارت به معنى دوستدار آمده است.- م.
[٤] متن« و يحكم ...» كه كلمه ترحّم و توجّع است ولى به معنى مدح و تعجّب نيز آمده و اينجا مراد بيان همين مدح و شگفتى است.- م.