پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٦٣ - فرستادن باهليان به ديلم و فراخواندن اهل بصره به صفين
نصر از عمر بن سعد، از يوسف بن يزيد، از عبد اللّه بن عوف بن احمر:
على تا آن وقت كه ابن عباس مردم بصره را نزدش نياورد از «نخيله» حركت نكرد. على پيشتر به ابن عباس و مردم بصره نوشته بود:
«اما بعد، مسلمانان و مؤمنانى را كه در منطقه تو هستند نزدم گسيل دار، آزمون مرا از ايشان و گذشت مرا از آنان خاطر نشانشان كن و ادامه علاقهام را نسبت به آنها، بديشان يادآور شو و آنان را به جهاد تشويق كن و از فضيلتى كه در اين كار است آگاه ساز.» از اين رو ابن عباس (در اجتماع مردم بصره به خطبه) ايستاد و خدا را سپاس و ستايش كرد و گفت: اى مردم، براى عزيمت نزد امام خود آماده شويد و در راه، (ساز و برگ) سبك و سنگين خود را برگيريد و به جان و مال خويش به جهاد پردازيد، زيرا شما با گروهى كه (حرام خدا را) حلال شمرده و از حق سرتافتهاند[١]، و با كسانى كه قرآن نمىخوانند و حكم كتاب (خدا) را نمىشناسند پيكار مىكنيد.
همراه با امير مؤمنان، و پسر عم پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم، (يعنى) كسى كه امر به معروف و نهى از منكر مىكند و براى حق مىرزمد و بر راه هدايت مىرود و به حكم قرآن فرمان مىدهد، كسى كه در حكومت خود رشوه نمىدهد و از تبهكاران تملّق نمىگويد و در راه خدا از سرزنش هيچ ملامتگرى نمىهراسد.
آنگاه احنف بن قيس برخاست و گفت: آرى، به خدا سوگند كه ما به تو پاسخ مثبت مىدهيم و همراه تو، چه آسان و چه دشوار، و چه (پارهاى را) گوارا باشد يا ناگوار، رهسپار مىشويم و در اين امر حساب خير مىكنيم و از خداوند اميد پاداشى بزرگ داريم[٢].
[١] متن« المحلّين القاسطين».
[٢] متن« نحتسب فى ذلك الخير، و نأمل من اللّه العظيم من الاجر» و در شنهج[ نحتسب فى ذلك الاجر، و نأمل به من اللّه العظيم حسن الثواب در اين كار حساب اجر مىكنيم. و از خداى بزرگ اميد پاداش نيك داريم].