پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٣٦ - متهم كردن حنظلة بن ربيع و عبد الله بن معتم
ملكه تشخيصى نمىبينم كه كار نيكى را نيك شناسند و كار ناشايستى را ناروا شمارند (و خوب را از بد تميز دهند)».
متهم كردن حنظلة بن ربيع و عبد اللّه بن معتم
پس معقل بن قيس يربوعى رياحى برخاست و سوى (امام) آمد و گفت: «اى امير مؤمنان، به خدا سوگند كه اينان از راه خيرخواهى نزدت نيامدهاند و جز به فريبكارى حضورت نرسيدهاند، از آنها بپرهيز كه دوستنماترين دشمنانند.» و بعد مالك بن حبيب به (امام) گفت: «اى امير مؤمنان، به من خبر رسيده كه اين حنظله با معاويه مكاتبه دارد، او را به ما بسپار كه زندانيش كنيم تا تو نبردت را به پايان رسانى و باز گردى.» عياش بن ربيعه و قائد بن بكير نيز كه هر دو از بنى عبس بودند حضور على ايستادند و گفتند: اى امير مؤمنان، اين رفيق ما، عبد الله بن معتم، خود به ما خبر داده كه با معاويه مكاتبه دارد، پس يا تو خود او را زندانى كن يا دست ما را بر او بازگذار كه به زندانش افكنيم تا نبردت را به پايان رسانى و بازگردى. و آن دو (حنظله و عبد الله) پياپى مىگفتند: آيا اين است پاداش كسى كه به سود شما نظرى داده[١] و رأى مشورتى خود را در مورد ماجرايى كه ميان شما و دشمنتان مىگذرد باز گفته است؟» على به آن دو گفت: «خدا ميان من و شماست، و من شما را بدو وا مىگذارم و در برابر شما بدو اعتماد مىكنم، هر جا خواهيد برويد.» اندكى بعد، على به دنبال (همين) حنظلة بن ربيع، معروف به حنظله كاتب[٢] كه از اصحاب
[١] متن از روى شنهج( ١: ٢٨)« نظر لكم» و در اصل[ نصركم شما را يارى داده].
[٢] حنظلة بن ربيع( يا ربيعة) بن صيفى، برادرزاده اكثم بن صيفى حكيم عرب است. يك بار براى پيامبر صلى اللّه عليه و آله نامهاى نوشت و از اين رو« كاتب» ناميده شد چه آن زمان نويسندگان در ميان عرب اندك بودند. وى از كسانى بود كه روز جنگ جمل از يارى به على عليه السلام باز ايستاد و هموست كه به پيامبر صلى اللّه عليه و آله گفت:« يهود را روزى و مسيحيان را روزى ويژه است كاش ما هم روزى خاص خود مىداشتيم.» پس سوره جمعه( كه نماز جمعه را مقرر داشت) نازل شد.- الاصابة، ١٨٥٥ و المعارف، ١٣٠