پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٢٤ - نامه معاويه به على
و براى پيامبرش، خليفه بعد از او بود و خليفه جانشين او و سومى، خليفه مظلوم عثمان بود، كه تو بر همه ايشان رشك بردى و با همه گردنكشى كردى. و ما آن عصيان را در نگاه خشم آلود و گفتار ناهنجار و آههايى كه از دل بر مىكشيدى و در تأخير تو از (بيعت با) آن خلفا دريافتيم (و مىديديم) كه به سان كشاندن هيون فحلى حلقه در بينى (به قهر و جبر) كشانده مىشدى، تا با اكراه با ايشان بيعت مىكردى. پس از بيعت به هيچيك از آنان بيش از پسر عمّت، عثمان حسد نمىبردى، در حالى كه او به سبب خويشاوندى و داماديش (با رسول اللّه (ص) و باجناقى با تو) بيش از آنان استحقاق داشت كه با وى چنان نكنى، با او قطع رحم كردى و نكوييهايش را زشت شمردى و مردم را بر ضدش برانگيختى و نهان شدى و چهره نمودى، تا آنكه گروهى بر او تاختند و سپاهى همدست بر ضدش نظام يافت و در حرم پيامبر خدا اسلحه به رويش كشيدند و در كنار تو، در يك محلّه، او را كشتند و تو بانگ و فرياد را از سراى او مىشنيدى ولى به گفتار يا كردار خود هيچ دستى نجنباندى كه شك و تهمت (مشاركت خود را در قتل او) از خويشتن دور كنى. صادقانه سوگند مىخورم، اگر در ماجراى او موضعى مىگرفتى و حتى يك بار كارى مىكردى كه گزند مردم (مهاجم) را از او باز دارى، يك تن از ما هم تو را متهم نمىساخت و (مردم) مخالفت و گردنكشيهاى تو را بر ضد عثمان از ياد مىبردند. گذشته از اين هواداران عثمان از آن رو بر تو بدگمانند كه تو قاتلان عثمان را پناه دادهاى و اينك همانان ياران و دستياران، و دست و بازو، و نزديكان و راز نيوشان[١] تو هستند. به من گفتهاند كه تو خود را از خون او برى مىدانى، اگر راست مىگويى دست ما را بر قاتلانش گشادهدار تا ايشان را بكشيم، آنگاه (براى بيعت با تو) ما شتابندهترين [مردم] به سوى تو خواهيم بود.
و گر نه تو و يارانت را جز شمشير نسزد. سوگند به خداوندى كه خدايى جز او نيست
[١] متن« بطانتك» و در اصل به تحريف[ بطاشك].