پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٠٠ - گوش داشتن معاويه به قصيده خفاف
من از آن روز بيم دارم كه على بلايى بر سر تو آرد كه چون عذاب احقاف بر قوم عاد[١] هلاكتبار باشد.
به راستى او شير شرزه[٢] و نرّه اژدهاى گرزهاى است، كوبنده و توفنده، و پرتاب كننده زهرى كشنده، يكه سوار هر جنگ گران و هر پيكار بىامان، كه نبرد جوانمرد از سر عدل و انصاف است.
شمشير را به دست راست بر شانه بر آرد و سرها را از گردنها بپراند[٣] و به خاك افكند.
كشتن هزار هزار تن را كه بر ضد او سر مخالفت برداشته باشند زيادهروى و اسراف نمىشمارد.
طلايه لشكر را روانه كرد و سپس به دنباله سپاه فرمود براى جنگى برقآسا از پى آن لشكر به تك در آيند.
(و گفت) آماده جنگ با گردنكش شام باشيد و همگانش چون پسران گوش به فرمان و آرام لبيك گفتند، و سپس گفتند: تو شهبالى، و شهپر پيشين تو راست و ما فقط به منزله پرهاى عادى پسين (در بال شاهين) هستيم، تو فرمانروا و هم پدر نكو كردار بزرگوار مايى، و ما پگاه، چون ميهمانان (خوان دلاورى و احسان) توايم.
ميزبانى كردن از مهمان در خانهها اندك زمانى شايد، از اين رو، ما عراق را براى آوردن سوغات[٤] پيروزى ترك كرديم.
آنان، (سپاهيان على) چنينند و چون جنگ درگيرد مردانى قويدست و صاحب برترى و كفايت در كارزارند.
[١] آيات ٢١- ٢٦ سوره الاحقاف( و بانگ شوم شتر بچه ناقه صالح.- م.) متن« ... ان اتاك على^ صيحة مثل صيحة الاحقاف» و در شنهج[ ... ان اتاكم على^ صبحة مثل صبحة الاحقاف] و احقاف، ريگزارى است كه ميانه عمان و حضرموت گسترده شده.
[٢] متن به تصحيح قياسى« انه الليث عاديا ...» و نظر به گفته عبد يغوث بن وقاص دارد كه در المفضليات( ١: ١٥٦) آمده« ان الليث معدوا عليه و عاديا»، در اصل به تحريف[ غازيا جنگاور] و در شنهج[ غاديا].
[٣] متن« يذرى به» و در شنهج[ يغرى به].
[٤] متن« للاتحاف» و در اصل به تحريف[ للانحاف]، اين بيت در شنهج نيامده است.