تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩ - حجت پنجم بر تجرد نفس ناطقه
دارند؛ گرچه تجرد تام عقلانى نداشته باشند و نفس مجردى پايينتر از آن مرتبه داشته باشند و قوه خياليه و غيره داشته باشند. پس بنا به مذاق اين جماعت، نفس فلك نمىتواند مورد نقض باشد.
اما كسانى كه به نفس مجرد در فلك عقيده ندارند، در جواب گفتهاند: گرچه نفوس فلكيه جسمانى هستند ولى در افعالشان كه تحريكات است، غير مستقل هستند. پس نفوس فلكيه در ذاتشان، گرچه قوه آنها متناهى است، اما به واسطه سنوحى كه از انوار عقل بر آنها مىشود، غير متناهى مىشود.
به اين جواب اعتراض شده كه: عقول مفارقه يا عقل فعّال، قوهاى به فلك اعطا مىكند كه با آن قوه مىتواند حركات غير متناهى داشته باشد. و چون آن قوه حتماً جسمانى است، پس محذور باقى مىماند. و اگر خود عقول، فلك را به حركت درآورند پس حركت از آنِ فلك نمىشود. علاوه بر اين لازم مىآيد مفارق محض، در جسم تأثير كند، در صورتى كه ارتباط جسم و جسمانى با عقل محض، بدون توسط ممكن نيست.
آخوند رحمه الله مىفرمايد: اين طور نيست كه عقل يك قوه واحد بالعدد به فلك بدهد يا ضميمه كند، تا اشكال شود. بلكه قوهاى مىدهد كه آن قوه ذاتاً متجدد و متصرّم در وجود است، در نتيجه اشكالى نخواهد داشت. ولى با همه اينها در اصل حجت ايراد مىشود به اينكه: چرا جايز نباشد بگوييم كه بر انسان هم سنوح عقلى مىشود و از آن انوار، همانند استمداد فلك از آنها، استمداد مىكند؟
حجت پنجم بر تجرد نفس ناطقه
[١]اگر قوه عاقله در عضوى از اعضاى بدن مثل قلب يا دماغ منطبع باشد، يا دائماً آن عضو را تعقل مىكند، يا مطلقاً آن عضو را تعقل نمىكند. و چون نه دائم التعقل و نه هميشه غير متعقل است، بلكه گاهى متعقل و گاهى غير متعقل است، معلوم مىشود،
[١] اسفار، ج ٨، ص ٢٨٧.