تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٨٣ - ابطال ادله قائلين به تناسخ نزولى
و بالجمله: سير كمالى «لا بد منه» است، نمىشود انسان از كمال به نقص بيايد، بلكه هميشه از نقص به بالا و كمال، حركت جوهرى دارد. موجود طبيعى مىرود، منتها به هر حدى از حدود كماليه كه رسيد ممكن است از آن بگذرد و ترقىاش را به آن انسان كامل برساند، ولى اگر توفيق يارى نكرد باز ترقى و تكامل وجودى جوهرى تجردى پيدا مىكند، اما ممكن است در مرتبه حيوانيت تجردش به آخر برسد، و انسان از اول انسان حقيقى و تجردش به آن تجرد ممكنه انسانى نيست تا بگوييم از انسانيت تنزل مىكند، بلكه در ماده انسانى قابليت دارد كه به انسان حقيقى رسيده و در آن فعليت پيدا كند؛ از مرتبه نبات كه گذشت و در مرتبه حيوانيت وقوف كرد و تجردش را به آخر رسانيد تنزل نكرده، بلكه ترقى كرده، منتها به غايتش نرسيده؛ غايتش اين بود كه از اينجا بگذرد و تجردش در اين مرحله به آخر نرسد و يقيناً هم معناى آيه شريفه «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ^ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ» [١] معنايش اين نيست كه او را از مرتبه تجرد انسانى به مرتبه ادنى و اسفل برگردانديم، بلكه معنايش اين است كه در حالى كه قابليت داشت در احسن تقويم انسانى بار بيايد، بر آن تقويم انسانى بار نيامد، بلكه اضلّ از حيوان هم شد؛ چون اين قابل است در حيوانيت حيوان مجرد شود و موجود مجردى حسود و موجود مجردى بخيل و موجود مجردى بهيم شود.
گفته شده است: چنانكه سير از نقص به كمال ممكن است همين طور ممكن است از كمال به طرف نقص رفت.
در جواب اين حرف آخوند مىفرمايد: [٢] اولًا: چون عنايت ازليه، موجودات عالم طبيعت را خلق فرموده تا به غاياتشان برسند؛ لذا چون غايت كمال است اگر افراد انسان چنانچه اهل تناسخ نزولى گفتند نزول كنند، اين موجب قسر است، و قسر دائمى و اكثرى در ناموس الهيه محال است؛ چنانكه شخص عاقل با علم به اينكه يك انبار گندم نخواهد روييد و فقط در بين آنها دو سه تا از دانههاى معلوم خواهد روييد آيا
[١] تين (٩٥): ٤- ٥.
[٢] اسفار، ج ٩، ص ١٧.