تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٤٤ - عقل نظرى و عقل عملى
مثل اينكه سلطانى، شخصى را براى حكومت ولايتى بفرستد و اهل آن ولايت بگويند: ما او را به والى بودن قبول نمىكنيم، و به شاه بنويسند تو كه فلان كس را به سمت والى فرستادهاى، ما او را قبول نمىكنيم، پس قبول دل و عقيده قلبى، ايمان است نه صرف علم و بايد چيزى معتقَد انسان گردد و مجرد علم، عقيده نيست.
انبيا و مرسلين آمدند، خدايى بودن را، ذاتى و قلبى بشر كنند و چون به واسطه فصول سابق معلوم شد كه انسان حقيقتى صاحب مراتب ثلاثه بشخصية واحده است، و اين مراتب چنان است كه اگر در آخرين مرتبه آن هم چيزى واقع شود، به كل سرايت مىكند چون يك حقيقت است؛ لذا انبيا و مرسلين هم از آن مرتبه بالا شروع به تلقين كردن و خدايى نمودن بشر نمودند، و هم از اين مرتبه ادنى، و گفتند: بدانيد كه خدا واحد است و دستور دادند از اين طرف هم بگوييد: «لا اله الّا اللَّه» و اذكار و اوراد را تلقين نمودند و فرمودند: هر كس بعد از نماز صبح صد مرتبه «لا اله الّا اللَّه» بگويد، افضل از او كسى نيست، مگر آنكه بيشتر از او گفته باشد. [١]
البته خواستهاند «لا اله الّا اللَّه» از مراتب ثلاثه به ظهور برسد، مرادشان از اين اذكار، اين نيست كه فقط ذكر زبان مصلحت دارد و مصلحت، مختص به اين مرتبه است، بلكه چون گفتيم كه هر چه در هر مرتبه از مراتب ثلاثه واقع شود به مراتب ديگر سرايت مىكند، پس نظرشان اين است كه بگويد تا به مرتبه قلب سرايت كند كه قلب هم نقش «لا اله الّا اللَّه» بيابد.
چه بسا از محققين اهل معرفت- نه دكّاندارهاى ايشان- به شاگردانشان دستور مىدادند كه «لا اله الّا اللَّه» را بر قلب خودتان بنويسيد، از طرف چپ شروع كنيد و به طرف راست ختم نماييد، مراد اين بود كه آن مخزن كه در طرف چپ است از آنجا شروع كنيد و متوجه باشيد كه صورت «لا اله الّا اللَّه» را بر آنجا بيافكنيد تا ملكه شما باشد. البته ممكن است كه انسان قلب خود را عادت بدهد چنانكه ما چون قلب خود را به مباحث «ترتّب» و «تجرّى» عادت دادهايم، در خواب هم كه قوا تعطيل مىشود
[١] توحيد صدوق، ص ٣٠، حديث ٣٣.