تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠٠ - نظريه آخوند پيرامون وحدت نفس
دنوّه». [١]
ولى به يك معنى در باب علت و معلول هم هست كه علت از معلول منعزل نيست، و به اين اعتبار گرچه در آنجا هم صحيح است ولى در آنجا شخصيات متعدد است؛ چون علت، وجودى است و معلول هم وجودى، پس دو وجود است، ولى در ما نحن فيه گفتيم يك وجود و يك شخصيت است كه داراى شئون و مراتب مىباشد.
البته نمىتوان گفت كه قوا معاليل نفس هستند و نفس علت است و چون معلول پيش علت حاضر است، ما وجده المعلول و ما ادركه المعلول هم پيش نفس حاضر است، قضيه مسلّماً اين طور نيست؛ به جهت اينكه معقول نيست علت، از تأثرى كه معلول پيدا كرده است متأثر شود، و حال آنكه ما مىبينيم قوا كه متأثر شدند، نفس هم متأثر مىشود؛ مثلًا اگر يكى از اعضا بريده شود و تفرق در اجزاء اعضا حاصل شود، نفس متأثر و دردناك مىشود و اگر در علت و معلول اين طور باشد، آن وقت لازم مىآيد به تأثر يكى از معاليل، عقل فعّال هم متأثر شود.
همچنين نمىتوان گفت كه قوا، آلت و ابزار نفس مىباشند و مدرَكات جزئيه آنها را نفس به طور كلى ادراك مىكند؛ چون مخالف وجدان است؛ زيرا اين طور نيست كه ما بعد از درك جزئى فلان شىء جزئى، آن را به طور كلى درك كنيم، بلكه قضيه اين است كه نفس، يك هويت و شخصيت صاحب مراتب است و چون به حركت جوهريه، حركت كمالى نموده، در اين حركت، صاحب عرض عريض و واجد مراتب كمالى و صاحب شئون شده است و در هر مرتبه كمالى، شأنى را پيدا نموده؛ يعنى هر مرتبه را كه طى نموده و بالا رفته است در آن مرتبه عالى، شئون مرتبه دانى را به نحو اعلى حائز شده است و هر قدر شدت وجودى پيدا كند، كمالات و وجدانات را كه در مرتبه نازله واجد و حائز بود، در مرتبه فوق، آن وجدانات را به نحو اكمل و اشدّ داراست.
چنانكه ثابت شده كه هر قدر مرتبه وجودى عالى باشد، وحدت زيادتر است و شدت وجود و قوّت وجود، مساوق تأكّد وحدت است، پس هر قدر به حركت جوهريه بالا مىرود شئون و كمالات مرتبه پايين به علاوه كمالات ديگر، به نحو
[١] بلد الامين كفعمى، ص ٤٠٩؛ مفاتيح الجنان، دعاى جوشن كبير.