تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٣٠ - جواب بعضى از فضلا از شبهات منكرين معاد
كه هيئت بنوعه و اجزاء بشخصياتها محفوظ باشد؛ قضيه بدن هم همين طور است، روح وقتى كه آمد به آن متعلق مىشود؛ چنانكه صاحب خانه بعد از خراب كردن و منهدم نمودن خانه از آن بيرون رفت و دوباره كه اجزاء به هم وصل شد و خانه موجود گرديد، صاحب خانه مىآيد و در آن مىنشيند.
اين قول را بعضى از فضلاى متأخرين، مقدارى شرح داده و گفته است: جواهر فرده- بنا بر قول به جواهر فرده- كه نه عقلًا و نه خارجاً متجزّى نمىشوند و يا اگر چه وهماً و عقلًا قابل قسمت باشند، اما خارجاً قسمت را قبول نمىكنند، اين جواهر با نظامهاى مختلف چيده مىشوند و اگر صورت نوعيه هم نباشد، انفصال و اتصال و يا نظم مخصوص و از نظم افتادن، موجب آن نمىشود كه جواهر فرده شخصياتشان از بين برود- مثل قول مشائين به منكرين هيولى كه با انفصال، جسم را معدوم نمىدانند، بلكه وصفى از اوصاف آن را زايل مىدانند و مىگويند اگر دوباره متصل شود، وصف اوّلى سر جايش برمىگردد نه اينكه جسم با انفصال معدوم شود، و دوباره دو جسم موجود گردد- پس چون اجزاء ماديه هستند و بيش از نظم و تركيب مخصوص، چيزى از بين نرفته و اشخاص و شخصيات اجزاء هم محفوظ مانده و دوباره آنها را به همان نظم سابق منظم مىنمايند و پس از آن روح هم القا مىشود لذا عينيت حاصل است؛ چون اشخاص اجزاء موجود است و هيئت بدن بنوعه نيز موجود است و روح هم موجود است، فقط هيئت شخصى و نظم شخصى از بين رفته و اين هم مضر نيست.
و تعلق روح به همان بدن- كه سابقاً به آن متعلق بوده- تناسخ نيست؛ زيرا تناسخ باطل چنانكه ظواهر كلمات ملّيين و معقد اجماع اهل شرايع است، آنجايى است كه روح به بدنى كه سابقاً بدن اين روح نبوده است متعلق شود. [١]
و بالجمله: اين قول با اينكه از اقوال ديگر كه در معاد است بهتر است، ولى فى نفسه سخيف است و از چند طريق قابل رد است.
[١] رجوع كنيد به: اسفار، ج ٩، ص ١٦٨.