تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٤٨ - ضرورت بازگشت انسان به نشئه مجردات
همه به يك ميزان در جنب ذات است؛ يعنى در جهت وجودى و وحدتى همه اسماء و صفات هستند، نه اينكه وجهه تعينى و غيريتى و جهت كثرتى باشد و لذا فرمود: «إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»؛ [١] رب محمّد صلى الله عليه و آله و سلم بر صراط مستقيم است.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آن مقام شامخ را حائز بود كه در آن مقام اسمى را بر اسمى غلبه نبوده و ترجيحى ندارد، به خلاف مراتب و مقامات انبياى ديگر، كه در مقام آنها غلبهاى بوده و اسماء و صفات را تعديل نكردهاند و لذا در حضرت موسى عليه السلام مظهر قهرى بيشتر بود و در عيسى عليه السلام اسم رحمت غلبه داشت و حضرت يحيى عليه السلام خائف بود و هكذا انبياى ديگر.
از بين انبيا، آنكه مقام شامخ داشته و هيچ غلبه اسمى در او نبود و با كمال استقامت بود، مقام نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بود. و چون از همه انبيا مقامش بالاتر بود، تنزل اين چنين موجود شريف از آن مقام منيع ناگوار است كه او را بفرستند كه با اين كبوترها باشد تا تربيتشان كند، چنين موجودى مجبور شد كه با اينها غزوات تشكيل دهد و جنگها كند، شايد حديث شريف
«ما اوذي نبيّ مثل ما اوذيت»، [٢]
اين معنى را برساند، اين همان پيغمبرى است كه حضرت ابراهيم خليل اللَّه با آن رتبهاى كه بين انبيا داشته، بعد از همه آن سير الى اللَّه و افول مراتب وجود، «فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ» [٣] تا آنجا كه بعد از افول نهايى گفت: «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»، [٤] ولى نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در طريق سير الى اللَّه؛ يعنى در صلاتى كه براى امّت از معراج سوغات آورده است، در همان قدم اول تا گفت «اللَّه اكبر» پشت سرش «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي ...» مىباشد.
بلى، اين صلاة اسرارى دارد كه اگر كسى به علل رجوع كند، همه اسرارى را كه
[١] هود (١١): ٥٦.
[٢] مناقب ابن شهر آشوب، ج ٣، ص ٢٤٧؛ كنز العمّال، ج ٣، ص ١٣٠، حديث ٥٨١٨.
[٣] انعام (٦): ٧٦.
[٤] انعام (٦): ٧٩.