تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤١٢ - بيان فرق ميان مجردات در قوس صعود و نزول
دارد؛ چنانكه در برزخ، مشاعر و مدارك و قواى ادراكى وجود دارد.
ارسطو مىگويد: در انسان طبيعى، كلمه انسان نفسانى و كلمه انسان عقلى است، كه انسان طبيعى، صنم انسان نفسانى است؛ [١] چنانكه يك مجسمهساز، مجسمه انسان طبيعى را مىسازد و آن را تجسيم مىكند و سعى و تلاش آن مجسمهساز و مصوّر اين است كه به قدر امكان، مجسمهاش شبيه به انسان طبيعى باشد، همين طور بدن و كالبد طبيعى كه صنم انسان نفسانى و انسان عقلى است، شبيه و تمثال انسان نفسانى و عقلى است و همت نفس به اين است كه اين بدن طبيعى كه صنم انسان نفسانى و عقلى است همانند انسان عقلى قدرت تدبير قوا و قدرت ساختن قواى حيوانى را داشته باشد، پس نفس از مقام عالى تنزل نموده و براى مجسمه و صنمسازى به دار طبيعت مىآيد.
اين سخن با قول افلاطون الهى موافق است؛ چون در نفس اقوالى است:
قدما مىگفتند: نفس قبل از ازدواج وجود داشته و براى تدبير بدن به اينجا آمده است، [٢] و كتابهاى ادبى و اخلاقى طبق اين قول نوشته شده است. حكيم هندى [٣] صاحب كتاب كليله و دمنه در كتاب معروف خود، ضمن اخلاقيات و ادبيات، گويا اين قول را قصد دارد كه با حكايات و داستانها اثبات كند؛ مثلًا در قضيه كبوتر مطوّقه مىنويسد: رفقاى ضعيف النفس كبوتر كه براى دانهچينى آمده بودند به دام صيادى گرفتار شدند؛ زيرا صياد، دامى زير دانهها گسترده بود و كبوتران كه براى دانهچينى آمده بودند، گرفتار دام صياد شدند و آن كبوتر مطوّقه براى ارفاق به رفقا و براى تعليم طريق استخلاص از دام، خودش را گرفتار دام نمود و گفت: اكنون كه همگى گرفتار دام شدهايد، اگر هر كدام به طرفى حركت كنيد و پرواز نماييد، بيشتر در دام گرفتار
[١] اثولوجيا، ص ١٤٦.
[٢] رجوع كنيد به: اسفار، ج ٨، ص ٣٣١- ٣٤٢.
[٣] ويشنوكرمن كه صورت سانسكريت كتاب كليله و دمنه «پنچاتنترا» بدو منسوب است، در سال پنجم ميلادى مىزيسته و اصل كتاب كه در پنج فصل بوده مربوط به قبل از اوست. ترجمه عربى اين كتاب توسط ابن مقفع برگرفته از صورت سانسكريت اين كتاب بوده و پس از ابن مقفع برخى ديگر چون نصر اللَّه منشى اقدام به ترجمه اين كتاب به فارسى از عربى نمودهاند.