تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٣ - تحليل مشهور در چگونگى اخذ اجناس و فصول
جسميه است، ممكن نيست بدون صورت جسميه باشد و زمانى از آن منفك باشد سپس به حركتى كه مدتى طول مىكشد متلبّس به صورت جسميه شود، بلكه هيولاى اولى قوه محض است، و همين طور خود صورت جسميه هم نمىتواند عارى از صور ما فوق بوده، و تنها به صورت خود، در عالم اظهار وجود نمايد، و لو بنا بر قول به اجزاء ذىمقراطيسى؛ چون آن اجزاء هم اگر وجود داشته باشند اجزاء معادن و ذرات طلا و نقره و ذرات عناصر و غيره مىباشند، نه اينكه از صور عنصرى خالى بوده و تنها با صورت جسميه باشند.
على اىّ حال صورت جسميه چنان نيست كه يك زمانى در حال حركت بوده، تا خود را به صورت عنصريه رسانده و متصور به آن صورت شود، و جنسش در حال حركت باشد، بلكه يك معنايى است كه آن، اين شده و به قيام و تحصل اين، موجود است و بيش از اين ما در باب اجناس نمىخواهيم.
پس نگوييد: مثلًا ميان انسان و ساير انواع حيوان يك اصلى است كه آن اصل، احساس است و فرقشان فقط در شدت و ضعف مىباشد؛ زيرا آن اصل احساسى كه در بقر است، در انسان هم همان اصل احساس هست، و ليكن اين اصل احساسى كه در انسان است، حركت به طرف يك نحوه فعليتى دارد كه غير آن نحو فعليتى است كه آن اصل احساسى كه در بقر است به طرف آن حركت كرده است.
و بالجمله: اين احساس و تحرك بالاراده- كه اصل حيوانيت است- در تمام افراد انسان كه مرتبه اول احساس در آنها توليد مىشود با آن جنين فرس كه اولين مرتبه از احساس در آن توليد مىشود يكى است و در اين مرتبه با هم هيچ فرقى ندارند، منتها تمييز اينها در اين مرتبه در رسيدن اين قوه به آن فعليتى است كه انسانيت به آن فعليت دارد و اين جنين فرس بودنش نه اين است كه الآن فرس است؛ بلكه فرس نيست؛ براى اينكه فرسيت به آن فعليتى است كه اين اصل احساس، با حركت، به آن فعليت خواهد رسيد، پس اينها فعلًا چون هيچ كدام فعليت ندارند حقيقةً انسان و فرس نيستند و هر دو چون اصل احساس را دارند كه حيوانيت به آن است، پس هر دو