تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠١ - نظريه آخوند پيرامون وحدت نفس
جمعيت و وحدت در مرتبه عالى موجود است و هر چه به افق تجرد نزديك شود، كثرات عالم طبيعت به نحو جمع و وحدت موجود است، در عين حال كه كمالات و شئون كماليه زيادتر مىشود.
و اى بسا آنچه از كمالات كه در مرتبه طبيعت و شهادت ممكن نبود كه با كمالات ديگر متحد شوند، ولى به افق تجرد كه نزديك مىشود، جمعيت بيشتر شده و وحدت بيشتر مىشود؛ چنانكه نفس همان موجودى است كه داراى شئون كماليه است، يعنى در عين حال كه شأن عاقليت دارد، شأن تخيل هم دارد، شأن باصريت هم دارد و شأن سامعيت هم دارد، نه اينكه شأن سامعيتش را بما انّه عاقلٌ دارد و نه اينكه در مرتبه عاقله، سامع باشد، بلكه به خاطر مرتبه شهادتى كه دارد، سامع است و باصر است و حاسّ است، و به واسطه مرتبه برزخيه، متخيل است.
پس اين يك حقيقت است كه با شخصيت واحده واجد اين كمالات است و بالاخره موجودى مىباشد كه مرتبه شهادت طبيعت و مرتبه برزخيت و مرتبه تجرد را داراست.
منتها اين طور نيست كه مرتبه نازله، معلول مرتبه عاليه باشد، بلكه اين شخصيت در عين حال كه دانى است، عالى است و در عين علوّ، دنوّ هم دارد و «علا فى دنوّه و دنا فى علوّه» مىباشد. نه اينكه مرتبه علوّ آن، گاهى هم دنوّ مىباشد، يعنى عاقله گاهى باصره مىباشد؛ بلكه چون وجود واحد است، «علا فى دنوّه و دنا فى علوّه» بر آن صادق است، و چون شخصيت واحده است، مىتوان گفت: دانى است؛ زيرا يكى از موجودات شهادت مىباشد و چون مرتبه غيب هم دارد لذا يكى از موجودات غير طبيعت است؛ چنانكه مرتبه شهادتش هم در لطافت، متفاوت است، چنانكه لطافت مغز، غير از لطافت پاشنه است، با اينكه هر دو موجود شهادتى هستند، ولى مغز اعلى و الطف از پاشنه است بدون اينكه پاشنه، معلول مغز باشد، بلكه يك وجودى صاحب مرتبه است.
پس نفس، يك حقيقت ذو مراتب است كه مرتبهاى را بعد از مرتبه ديگر به واسطه