تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٤٥ - ضرورت بازگشت انسان به نشئه مجردات
مىتوان گفت: خطيئه آدم، از همان تعلّم اسماء شروع گرديده است؛ زيرا توجه به اسماء هم نوعى خطيئه است. چون انقطاع از آن جذبه كه فناى در ذات و هويت و اصل الحقيقه باشد، حاصل شده است، كه در آن مقام شامخ، هيچ غير و اغيارى نيست.
گرچه جهت وجوديه اسمائى، همان وجهه يلى الربى است، اما تعيّن اسماء و صفات كه علم از اراده تميّز داشته باشد و اراده از حيات و حيات از قدرت تميّز داشته باشد، اين وجهه غيريت است و اين غيريت و تعين كثرت در مقام اسماء و توجه به تعينات اسمائى، مستلزم توجه به لوازم جهت غيريت اسماء و صفات است و آن امّ الماهيات است كه در لسان عرفا از آن به اعيان ثابته تعبير مىشود، و اين اعيان ثابته هم مستلزم اين است كه به آن كثراتى كه تحت اين ماهيات است؛ يعنى به وجودات ذات ماهيت و موجودات عالم طبيعت توجه شود.
مقام تعلّم اسماء و صفات كه جهت وجوديه آن اسماء است، ملاك وحدت است؛ چون از جهت وجودى، اسمى از اسمى تعين ندارد و اين همان شجره طيّبه است، و تعين و تحديد اسمى از اسمى كه از ناحيه لاحظ ملاحظه مىشود، همان شجره خبيثهاى است كه از اين شجره، همه خطيئات توليد مىشود و امّ الخبائث است؛ براى اينكه تحت اين تعينات اسمائى و صفاتى، اعيان ثابته است و اين جهات كثرت، تعين اسمى امّ الماهيات است و ماهيات از لوازم اين كثرت است؛ چنانكه كثرات عالم طبيعت هم از لوازم ماهيات است.
پس اين خطيئه و توجه به كثرت و غيريت است كه آدم را مستعد كرد تا شيطان را كه خيال الكل باشد، به خود متوجه ساخته و به عالم طبيعت متوجه نمايد. و اين، گرچه به اجازه الهيه است، ولى اگر وسوسه شيطانى هم باشد، منافات ندارد، و عالم طبيعت همان شجره منهيه است كه عالم استقلال ماهيات و ضعف نور وجود و غلبه جهت ظلمت و عدميات و جهات كثرت و شرور است و اين كثرات، اولًا و بالذات از آنِ ماهيات و ثانياً و بالعرض از آنِ وجود است و اين كثرات است كه توجه را جلب و انقطاع از مقام قدسى را فراهم مىآورد و اين مقام مناسب آدم نبود، ولى براى تربيت