تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٨٦ - ابطال ادله قائلين به تناسخ نزولى
مىشود؛ زيرا براى انفعالات و كسب فضايل و غيره مستعدتر مىگردد. اين است كه هيولاى انبيا از همه اضعف بوده است و تا اضعف نباشد صورت قوىتر قبول نمىكند، به خلاف آن هيولاها و موادى كه صلبه هستند.
و چون سخن از ماده و طينت و هيولى به ميان آمد اين است كه مىگوييم: اساساً آنچه بسيار عمده و دخيل در سعادت و شقاوت است ماده انسانى است؛ زيرا هر چه ماده صلبهتر و از مواد صلبه اخذ شده باشد و از مواد خبيثه منعقد گشته باشد، طينت انسان خبيثتر مىباشد، و هر چه از مواد لطيفه و نظيفه و طيبه و طاهره گرفته شده باشد طيّبتر و پاكتر مىباشد؛ چنانكه حتماً مىتوان گفت كه:
«السَّعِيدُ سَعيدٌ في بَطْنِ امِّهِ» [١]
همين بطن مادرى است و
«الشَّقيُ شَقِيٌّ في بَطْن امِّهِ» [٢]
باز حقيقةً همان بطن مادر حقيقى است كه انسان در دنيا از رحم آن بيرون مىآيد، و اين هيچ استبعادى ندارد، بلكه روايات و اخلاقيات اسلامى مشحون از اين معنى است.
آيا نمىبينى بعد از آنكه اصلاب، شامخه بوده و ارحام از زمان آدم مطهر بوده به زمانى مىرسد كه به واسطه جبرئيل سيبى از بهشت مىآيد [٣] و امر مىشود چهل روز از مردم به كلى دور شود، چشمش ابو جهلها را نبيند، گوشش غيبت و بدگويى نشنود.
حتى مىتوان گفت: خيال ابو سفيانها را هم نكرده است و دائم الاوقات در تهليل و تقديس بوده. آرى نطفهاى كه به اين نحو منعقد شود البته دخترى مولود مىشود كه فاطمه عليها السلام باشد، آن هم پسرى مىزايد كه حسين عليه السلام باشد. به خلاف آنكه انسان مواد صلبه و چغندر و قنبيد خورده باشد و مواد خبيثه صرف كرده باشد و خود هم دائم الاوقات در شيطنت و كذّابى و قتّالى باشد، البته از اين هم پسرى به دنيا مىآيد كه اسمش عمر سعد باشد.
و بالجمله: آيا نمىبينى كه اولاد نوع مردم طبقه پايين كه مستأصل و بىبضاعت
[١] بحار الانوار، ج ٥، ص ٩، حديث ١٣؛ كنز العمال، ج ١، ص ١٠٧، حديث ٤٩١.
[٢] همان منابع.
[٣] بحار الانوار، ج ١٦، ص ٧٨ و ج ٣٦، ص ٣٦١، حديث ٢٣٢.