تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤١ - رد كلام شيخ و حل مطلب بر مبناى حركت جوهرى
فعلًا به غير از يك هويت و وجود در اينجا چيز ديگرى نيست.
و در حقيقت چنانكه ذات بارى تعالى به جهت حيثيتى كه دارد- حيثيت انّه ينكشف عنده الاشياء- عالم است، بدون اينكه جز يك هويت بسيطه من جميع الجهات و صرف الوجود باشد و با اين حال عناوين متعدد از قبيل عالم، حىّ، مريد، مدرك و غير آن از او انتزاع مىشود و در عين حال همهاش بدون شائبه مجاز، حقيقت است، بلكه حقيقة العلم و حقيقة الاراده و حقيقة الحياة به طور صرف و صرافت و خلوص و بدون شائبه خلط و تركيب است، همين طور نفس، همان چيزى است كه از دار نشئه مظلمه طبيعت حركت كرده، و به طرف عالم نور و نشئه تجرد مىرود، و سرانجام به تجرد عقلانى و يا به تجرد برزخيه مىرسد، و تبدل نشئهاى به نشئه اخرى به عهده حركت جوهريه است و چون نفس مادامى كه در طبيعت است و صورت مادهاى است كه بدن مىباشد در حركت بوده، مدام از جهت طبيعى آن كم و به وجهه تجرديش اضافه مىگردد، نه اينكه دو هويت متباين باشند؛ يك هويت تجرديه و يك هويت طبيعيه، بلكه يك هويت داراى حركت است.
و بعبارة اخرى: يك هويت است بين محوضت طبيعت، و صرافت تجرد؛ و اين چنين موجودى، مادامى كه در حركت است ماده دارد كه در حركت است و صورت دارد و گفتيم ماده و صورت در خارج يك موجود است و يك تمام الهويه تعلق است؛ لذا دو وجود نداريم، پس ما دام كه بين صرافت تجرد و محوضت طبيعت در حركت است، جهت فعليت، نفس وجهت قوه، بدن است. پس نفسيت و بدنيت، به نفس التعلق و ذات التعلق متحقق است و وقتى كه صورت، ماده را رها كرد و استقلال پيدا كرد و جهت ماده و قوه أن يتبدّل آن تمام شد، ديگر از دار طبيعت استفاده نمىكند، پس ديگر موجود طبيعى نيست، يك هويتى است كه اگر به تجرد برزخيه رسيده، برزخى مىشود و اگر به تجرد عقلانى رسيده، عقلانى خواهد شد و تمام موجودات عالم نسبت به آن على السويه مىباشند و نسبت آن اسكلت و جسد و موجودات ديگر به آن موجود مجرد يكسان است.