تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩ - نقد حجت سوم
حجت سوم بر تجرد نفس ناطقه
[١]شبيه حجت اول، حجت ثالثه است- كه بعد از حجت ثانيه كه از شيخ منقول است، [٢] ذكر شده- و آن عبارت است از اينكه: ممكن است نفوس ما، انسان كلى را كه مشترك بين اشخاص انسانى است ادراك كند و لا محاله اين معقول، از وضع معين و شكل معين، مجرد مىباشد؛ چون صاحبان اوضاع و اشكال مختلفه نمىتوانند بين اشخاص، مشترك باشند. و روشن است كه اين صورت مجرده، موجود است. و از طرفى در جاى خودش ثابت شده كه كلى در خارج وجود ندارد، بلكه وجودش در ذهن مىباشد. [٣] پس محلّش يا جسم است و يا جسم نيست.
جسم بودن محل، محال است؛ زيرا اگر محل جسم باشد به تبعيت محل، صورت معقول را هم، كمّ معين و وضع معين لازم است؛ و اگر اين طور باشد از تجرد خارج مىشود و اگر از تجرد خارج شد، كلى نمىشود و اينكه كلى نباشد بالبداهه باطل است.
بنا بر اين محل اين صورت، جسم نيست، پس جوهر مجرد است.
نقد حجت سوم
[٤]ممكن است كسى اشكال كرده و بگويد [٥]: آيا صورت معقوله كليه انسان، موجود است يا خير؟ اگر وجود ندارد، پس چگونه ممكن است گفته شود محل آن واجب است، با اين وصف موجود باشد؟ و اگر براى آن وجودى است، پس لا محاله براى او صورت شخصيهاى است كه حالّ در نفس باشد. چون موجود مادامى كه متشخّص نباشد، وجود پيدا نمىكند و محال است مطلقات در اعيان تحقق پيدا كنند. پس آن
[١] اسفار، ج ٨، ص ٢٧٩.
[٢] اسفار، ج ٨، ص ٢٧٠- ٢٧٩؛ مباحثات، ص ١٥٥- ١٥٧.
[٣] اسفار، ج ٢، ص ٨.
[٤] اسفار، ج ٨، ص ٢٨٠.
[٥] رجوع كنيد به: مباحث مشرقيه، ج ٢، ص ٣٧٧.