تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٧٩ - اختلاف انسانها در شقاوت
عقل بسپارند، رد مىكنند. و چون از ملاها خوششان نمىآيد، مىگويند اينها خرافى هستند.
البته اين چنين كسانى كه اعتقاد كج و معوج داشته و به شاهراه حقيقت بغض دارند، به تدريج شقاوت اينها زيادتر گرديده و باطن آنها صورت جحود و نفاق بوده و روح و نفس، كج و معوج از حقيقت بار آمده و صورت واقعىاش صورت باطل، و عقيدهاش عقيده فاسد ظلمانى است، اين چنين شخصى، گرفتار وبال دائمى بوده و شقاوت هميشگى عظمى و خسران به تمام معنى خواهد داشت. گرچه همه- غير از كمّلين- به يك معنايى خسران دارند، ولى معناى آن اين است كه آنها به آن مقامى كه مىبايست بما انّه انسانٌ برسند نرسيدهاند، مقام آنها مقام بالايى بود كه سعادت عظمى پيدا كنند و نظام عالم را ادراك كنند، ولى نتوانستهاند در اين بازار به اندازهاى كه مىبايست تجارت بكنند، تجارت كنند، ولى تا اندازهاى نفع كردهاند؛ مثل متوسطين از مؤمنين اهل جنت كه در قصور و باغات بهشت هستند، ولى اينها آن مقاماتى كه- مثلًا- انسانهاى بالاتر دارند، درك نمىكنند؛ براى اينكه ادراك لذات و سعادتهاى آن مقام، جسمانى و محسوس نيست كه اينها درك كنند و حسرت ببرند، بلكه امر معنوى است و معنويت اين مؤمن متوسط، به آن اندازه نيست كه آنها را درك نمايد، تا از فقدان آنها نسبت به خود حسرت بورزد؛ چنانكه نعمت و سعادت اينها از قصور و جنان حسى است و اهل جهنم آنها را مىبينند ولى چون دستشان به آنها نمىرسد، حسرت مىبرند كه خود اين حسرت، عذاب و درد اليمى است.
بلى، متوسطين همين قدر مىبينند كه ديگران و از جمله انبيا، مثل اينها هستند و از خوردنى و پوشيدنى هر چه بخواهند فراهم است، ولى مقام بالاتر آنها چون امر معنوى است براى اينها قابل درك نيست؛ چنانكه در اين دنيا هم اين طور بود كه آنها با پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم همسايه بودند؛ او خانه داشت، اينها هم خانه داشتند، او زن و بچه و آسايش داشت، اينها هم داشتند، ولى آن مقاماتى كه او داشت، اصلًا اينها نمىفهميدند.