تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١٤ - فصل هفتم مراتب وجود انسان
مثلًا مشائين گفتهاند: عالم طبيعت، مرتبه متنزله عالم بالاست و عالم بالا مرتبه كامله عالم طبيعت است.
حتى بعضيها در تعريف علت گفتهاند: «العلّة حدّ تامّ للمعلول و المعلول حدّ ناقص للعلّة». [١] البته مقصودشان اين نيست كه مفهومى به نحو تفصيل حمل شود بر مفهومى كه بالاجمال آن محمول را شامل است؛ چنانكه در «الانسان حيوان ناطق» انسان در مقام اجمال، هم حيوان و هم ناطق است، منتها حد، تفصيل اين مجمل است، و حد آن را به طور تفصيل بيان مىنمايد، و در حقيقت، حد، بسط محدود به طور كامل است.
بلكه مراد آنها كه گفتهاند: علت، حد تام معلول است، اين است كه تمام كمالات معلول، در علت جمع است نه اينكه مثل حد منطقى باشد كه علت، مقام بسط معلول باشد. و همين طور مراد از اينكه گفتهاند: معلول، حد ناقص علت است، اين است كه معلول نمىتواند تمام كمالات علت را حكايت كند بلكه به اندازه خود، حاكى از كمالات علت است.
شايد فرمايش حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم هم كه عرض مىكرد:
«إلهي أرني الأشياء كما هي» [٢]
به همين معنى باشد؛ چون آنهايى كه توجه قلبشان به طرف مبدأ است مرادشان از اين دعا اين نيست كه مثلًا خاصيت سقمونيا را بدانند، بلكه مرادشان همان رؤيت اشياء است به آن جنبهاى كه مربوط به مبدأ است، و از جمال علت و كمال او به اندازهاى كه معلول مىتواند كشف از علت كند حكايت مىكنند.
پس حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم مىخواست جمال حضرت حق را به آن اندازه كه نظام وجود مىتواند آن را كشف كند، مشاهده نمايد، نه آن جمالى كه خود حضرت حق دارد، و شايد به اين معنى اشاره باشد آن سخن حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم:
«ما عرفناك حقّ معرفتك» [٣]
يعنى آن طورى كه تو هستى، تو را نشناختيم؛ چون غير ممكن است مراد حضرت اين باشد، كه به آن اندازه كه ممكن بود، تو را نشناختيم؛ براى اينكه تا
[١] شرح منظومه، بخش منطق، ص ٣٧.
[٢] عوالى اللئالى، ج ٤، ص ١٣٢، حديث ٢٢٨.
[٣] بحار الانوار، ج ٦٦، ص ٢٩٢.