تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٦٠ - اصالت نفس و تابعيت بدن
مىشوند و يا اگر به اندازهاى تلطيف شده باشد كه ممكن باشد به آخرين صورتى كه صورت انسانى است برسد با حركت جوهريه به آن صورت هم مىرسد.
پس، از وقتى كه صورتى به صورت ديگرى كه نفس باشد تبدل پيدا كرد، تحصل ماده به صورتش كه عبارت از نفس است مىباشد، و تعين ماده با اوست و فعلًا آنچه اصالت دارد خود صورت است و ماده و بدن هيچ اصالتى و حيثيتى ندارد؛ مگر اينكه تابع نفس است، نه تبعيت تعارفى و تشريفى، بلكه تبعيت ذاتى و قهرى.
بنا بر اين: بدن به دنبال نفس است و قضيه به عكس درك و گمان توده مردم است؛ يعنى چون نفس اراده مىكند كه بدن حركت كند، قهراً حركت خواهد كرد و اگر بخواهد بنشيند، بايد بدن، اطاعت تكوينى ذاتى نمايد و ملال اين از ملال اوست و فرح و نشاط اين، از نشاط و فرح اوست، و ما دام كه نفس اشتغال به طبيعت و توجه به انتظام امر بدن دارد، بدن منتظم است، و در صورت توجه و اشتغال نفس به بدن، بدن در ترقى و نمو است؛ چنانكه در اوايل امر كه زمان جوانى است، اشتغال نفس به طبيعت و نظام بدن است، لذا براى بدن ترقى و نمو حاصل مىشود.
و چون به حركت جوهرى در جوهر نفس، كمال حاصل مىشود و رو به عالم غيب و تجرد مىگذارد، هر چه به آنجا نزديك مىشود از طبيعت دور گشته تا به افقى مىرسد كه حد وسط بين افق طبيعت و افق عالم تجرد است، و آن گاه كه با حركت جوهريه، تعالى ذاتى و ترقى جبلّى قهرى نمود، مستقل مىشود و به كلى از طبيعت اعراض مىكند و در آن وقت اين بدن مىافتد.
الحاصل: صورت بدن، نفس است؛ اگر در حدى كه فقط نفس نباتى است، اسباب فساد عارض شد، چون نفس نباتى، تجرد ندارد و بيش از يك قوه حالّه در جسم نباتى نيست، لذا با خود جسم، عمرش تمام مىشود.
و اگر از آن ترقى كرده و مثلًا به اول درجه تجرد دست يافت- و اين نوعاً و غالباً در اطفال و بچههاست- اگر در اين مرتبه، از بدن مفارقت كند، به اندازه تجردش بقا دارد.