تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٦٥ - اصل پنجم شيئيت شىء به صورت است نه به ماده
اينكه ورودش در همه اين منازل از باب سفر بوده و در آنها اقامت نكرده تا از اهل اين منازل محسوب گردد، و اهل اين منازل موجوداتى هستند كه در اين مواقف قصد اقامت كرده باشند.
پس اين حدود كه از آنها مفاهيم انتزاع مىشود، نسبت به واقفين آنها بشرط لاست و نسبت به مسافرين آنها لا بشرط است؛ يعنى غير متحصل است و لذا نباتى كه در درخت هست با نباتى كه در انسان هست فرق دارد و ممكن نيست آن نبات كه صورت آخرى درخت است به طور تعين بر انسان حمل شود؛ چون حقيقت نبات آنجا واقعاً بشرط لاست، نه اينكه با اعتبار ما بشرط لا باشد، بلكه در خارج آن طور است كه ما بايد آن را بشرط لا اعتبار كنيم، به خلاف نباتى كه در حد انسان اخذ مىشود؛ چون به طور ابهام و لا تحصل اخذ شده و رو به انسانيت دارد و بر انسان قابل حمل است و مىتواند با انسان متحد شود.
البته اين اتحاد براى آن است كه مبهم و به طور لا تعين مىباشد و معناى اتحاد اين است كه اگر چه در مفهوم دو شىء هستند، ولى در خارج بيش از يك چيز و يك وجود نيست، منتها همان معناى مبهم بود كه به اين منزل توجه داشت و در حقيقت، قوه اين فعليت بود و خودش فعليت نداشت، بلكه فعليتش عين بالقوه بودن براى اين صورت اخيره بود و در حقيقت، همه مراتب سابقه از جوهر و امتداد جوهرى و صورت عنصرى و معدنى و نباتى و حيوانى، با مرتبه طبيعى، قوه يكديگر مىباشند؛ يعنى هر فعليت نسبت به فعليت بعدى قوه است و فعليت بعدى، عين قوه مرتبه لاحقه است، و به همين نحو تا آنكه فعليت آخرى كه همان فصل اخير است حاصل شود، و اين هويتى بسيط خواهد بود كه جز فصل اخير وجود ديگرى نيست.
پس مىتوان گفت تمام جنس و فصلهاى فعلى كه مىگوييم الآن در نفس هست- به اين معنى كه نفس جوهر است- امتداد جوهرى است، نامى است و حيوان است، و به يك معنى همه اينها دروغ است؛ براى اينكه اينها حدودى است براى مراتبى كه هيچ يك از آن حدود فعلًا در نفس انسان كه صورت اخير اوست نيست، و به يك معنى