تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٨ - ادله شيخ اشراق بر بطلان قدم نفوس
اشراقات، عقول ديگر صادر مىشوند. و ليكن از رؤيتهاى متعدد و از اشراقات، موجودات طولى صادر مىشوند و يا ارباب الانواع حاصل مىگردند نه موجودات عرضيه شخصيه، پس آن جهات، موجب كثرت عقول مترتبه و ارباب انواع هستند لا غير، و براى كثراتِ افرادىِ نفوس لازم است در خود عقلى كه نفوس را اصدار مىكند به تعدد نفوس، جهات حقيقى كثرت وجود داشته باشد نه اعتبارى؛ چون منشأ صدور و جهت صدور بايد حقيقى باشد و جهات كثرت حقيقيه در عقل، موجب جهات كثرت حقيقيه در مبدأ اولى است و آن هم باطل است، زيرا موجب تركيب است. [١]
با اين بيانى كه ما از طرف شيخ اشراق براى برهان وى كرديم؛ ديگر ايراد آخوند وارد نمىشود؛ زيرا ايشان ايراد كردهاند و گفتهاند: در مفارقات، كثرت عدديه نبايد باشد نه كثرت فاعليه، بلكه بسيط الحقيقه بايد دائم الفاعليه باشد. [٢]
و از گفته ما معلوم شد كه برهان شيخ مقتول مؤدّىِ اين است كه كثرت عدديه، در مبدأ لازم مىآيد، نه كثرت فاعليه؛ چنانكه خود مرحوم آخوند هم در آخر صفحه، بعد از آنكه در ابطال قول به قدم نفوس، اظهار عقيده مىكند، مىگويد: لازمه آن اين است كه كثرت عدديه در مبدأ باشد و اين محال است. [٣]
سپس شارح حكمة الاشراق بعد از آنكه حجج شيخ مقتول را در ابطال قول به قدم نفوس نقل نموده، گفته است: اين ادله شيخ اقناعى است؛ چون مبتنى بر بطلان تناسخ بوده و حال آنكه حق اين است كه تناسخ واقع است و قول به تناسخ را به اعاظم از قدما مثل افلاطون و غيره نسبت داده است، سپس گفته: با پذيرفتن قول به تناسخ، ادله ايشان جارى نيست و قدم نفوس ثابت است، علاوه بر اين، معاضد به اخبار و روايات است، چون در روايات داريم
«الأرواح جنود مجنّدة، فما
[١] حكمة الاشراق، در مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ٢، ص ١٣٨- ١٤٨.
[٢] اسفار، ج ٨، ص ٣٧١.
[٣] اسفار، ج ٨، ص ٣٧٣.