تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٤٧ - ضرورت بازگشت انسان به نشئه مجردات
است، اما توجه به دار طبيعت و اقصى مرتبه نور الوجود كه با اعدام مشابك است و در غايت مرتبه ضعف و منتها درجه بُعد و دورى است، خطيئه نمايانى است؛ لذا اين همان درختى بوده كه همه چيز در آن درخت است و براى آدم از توجه به اين درخت يا درخت گندم بود كه هجرت اتفاق افتاد.
بر اثر اين خطيئه است كه براى اولاد و ذريه آدم دستور است كه وضو بگيرند؛ يعنى آدم كه به اين ميوه دستدرازى كرده بود، بايد دست را شست و چون با پا به طرف آن رفته بود، بايد پا را مسح نمود و چون به سر گذاشته بود، بايد سر را مسح كشيد؛ چنانكه سرّ وضو به اين نحو، در علل از حضرت صادق عليه السلام منقول است، [١] آدم خطيئهاى كه كرده بود به خاطر تلافى آن، دويست سال در كوه «سرانديب» گريه كرد، [٢] و ما آدمزادهها، كه در دارِ طبيعت بوده و متوجه به اينجا و متوغّل در اين دنيا هستيم، اقلًا بايد اين خطيئه خود را به قلب خود بگذرانيم.
و بالجمله: كلام در اين است كه بعضى از آيات بر رجوع به يك مقام عالى دلالت دارد و آيات رجوع، يك نشئه تجردى را مأواى جمعيتى معرفى مىكند و اگر ممكن باشد، مقصود انبيا هم رسانيدن همه به آن مقام است، ولى رسيدن همه به آن مقام با اين اعمال و افعالى كه از نوع بشر حاصل است، غير ممكن است و اين جز براى عده قليلى اتفاق نمىافتد؛ چون نوعاً در ضمن راه و مسير اين مقام شامخ و مأواى اعلى، در راه مىمانند كه پايينتر از منزل اصلى و موعود و مقصد انبيا و بالاتر از عالم طبيعت است.
همت انبيا اين بوده كه همه را به آن مقام برسانند كه خودشان رسيدند، خصوصاً نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم كه مأواى او اعلى درجه تجرد فوق الامكان و دون الوجوب بود و دعوتش هم به آنجا بود. در آن مقام شامخ، صفاى تجردى و قوت وجود به جايى مىرسد كه جذبه ذات مجذوب كرده و در آن منزل اعلى است كه تمام شئون ذاتى از اسماء و صفات به طورى متعادل است، كه نه آن بر اين غلبه دارد و نه اين بر آن، بلكه
[١] علل الشرائع، ج ١، ص ٢٨٠.
[٢] رجوع كنيد به: بحار الانوار، ج ١١، ص ٢١١- ٢١٢؛ الدرّ المنثور، ج ١، ص ٦٠.