تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٨٠ - تفاوت شقاوت مستضعفين و مستكبرين
تفاوت شقاوت مستضعفين و مستكبرين
پس، از بيان گذشته متحصل شد كه نفوس ساذجه، چيزى از شقاوت و سعادت ندارند؛ براى اينكه آنها در همان سادگى باقى ماندهاند و از عقايد حق و يا باطل چيزى در او منتقش نشده، تا مبدئيت چيزى را داشته باشند و متوجه چيزى از مبدأ و معاد هم نشدهاند. و اينها مثل حيوانات مىباشند كه غير از خوردن و خوابيدن و آرزو و شهوات حيوانيه چيزى ندارند؛ پس حشر اين دسته، مثل حشر حيوانات مىباشد. بلى اگر حيوانى خوشرفتار بوده، سعادتى حيوانى دارد و اگر حيوانى بدخلق بوده، شقاوت حيوانى دارد، و ليكن از حيث مرتبه ديگر مثل عقايد، راست و واقعش را نمىدانسته و به قلبش خطور نكرده است تا منشأ سعادت باشد، و از باطل و خلافش هم خبر نداشته تا منشأ ضيق و مبدأ ظلمات باشد؛ چون سعادت و شقاوت اكتسابى هستند و مرتبه قلب و عقلانيت انسان در ابتداى امر، سعادت و شقاوتى ندارد.
از عبارت مرحوم آخوند رحمه الله استفاده مىشود كه بعضى از ماهيات، ظلمانى بوده و پرده ظلمت براى آنها ذاتى است و جز به شقاوت كه ذاتى آنهاست، نمىرسند.
مسلّماً اين معنى درست نيست؛ چون تمامى افراد حتى تمامى اشياء، روى فطرت كمالى مخلوقند و كسى نيست كه نقصان را بما انّه نقصان، طالب باشد و كمال را بما انّه كمال، دوست نداشته باشد، البته عشق به كمال، فطرى هر موجودى است، پس در اصل خلقت، چيزى نيست كه در ظلمت و تاريكى بوده و در حجاب از سعادت باشد.
بلى اين بذر و قوه كمال هست، ولى ممكن است بذر در همان بذريت مانده باشد و يا اين بذر را مستقيماً تنميه نداده، بلكه كج و معوج بار آورند.
و الحاصل: مثل آينهاى است كه نه نقش از حق دارد و نه نقش از باطل، گرچه بر انتقاش حقايق مستعد فطرى است، ولى اگر هيچكدام را انتقاش نداد، و ساده ماند، وقتى كه از اين عالم رفت، هيچ نقشى در آن فعليت ندارد و قوهاى كه براى قبول كردن نقش داشت، چون از خصوصيات اين عالم است، به آن عالم منتقل نمىشود، لذا در