تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٧ - استدلال تناسخيه بر ملازمه بين تعذيب و حيات دنيوى
است باشد و اين عالم دنياست كه اكدر و اظلم عوالم است، پس اينجا معذّب خواهند بود و در اين نار طبيعت خواهند سوخت، و طبق آيات شريفه اينجاست كه مشقتهاى موت را خواهند ديد و انفس و ارواح اينها در قفسها و كالبدهاى حيوانات خسيسه و پست زندگى خواهند كرد، «كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها أُعِيدُوا فِيها» [١] و از قفس هر حيوانى بعد از مدتى كه در آن معذّب و مقيد شدند بخواهند خارج شوند- به واسطه موت و فرسودگى بدن و تمام شدن بنيه جسميه- در بدن حيوان ديگرى داخل خواهند شد و موتهاى متعدد به اين نحو براى آنها حاصل خواهد شد «كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ» [٢] چنانكه آيه شريفه بر تعدد موت فساق دلالت دارد، البته تعدد موت هم نمىشود مگر به آن نحوى از تناسخ كه ما گفتيم، و آيه گرچه منطوقاً از شأن و راحتى اهل سعادت نقل مىكند، الّا اينكه مفهوماً بر گفته ما دلالت دارد و آيه اين است: «لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى وَ وَقاهُمْ عَذابَ الْجَحِيمِ» [٣] براى اهل سعادت ديگر غير از اينكه ارواحشان از اين بدن بيرون مىرود تناسخى در ابدان ديگر نيست تا موتهاى متعدد براى آنها باشد فقط موت اولى است و بعد از آن مجرد گشته و در كمال خوشى استراحت خواهند نمود.
و بالجمله: جهنّم لغةً از «جهنام» است و جهنام، به ته چاه و گودى كه مظلم و تاريك باشد گويند. [٤] و عالم امكان چاهى است كه سر سنگ آن چاه عقل اول است تا به ته آن برسد كه ته اين چاه عميق دنياست، و البته آن عوالم بالاتر، الطف و اصفى از دنياست و دنيا اكدر و اظلم است، و عذاب مناسب با عالم كدر و مظلم است نه با عالم الطف و اصفى.
[١] سجده (٣٢): ٢٠.
[٢] نساء (٤): ٥٦.
[٣] دخان (٤٤): ٥٦.
[٤] لسان العرب، ج ٢، ص ٤٠٤.