تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٢٢ - حفظ هويت انسان در عين تبدل هويت جوهرى
عبارت از ماده و ظاهر النفس است در حركت مىباشد ولى باطن نفس كه مجرد است- گرچه تجرد تام هم نداشته باشد- قيام ماده به اوست و حافظ ماده، اوست؛ چنانكه حافظ خود صورت مجرده، رب النوع و يا عقل ذو العنايه مىباشد.
بالجمله: محفوظيت و قيام و حفظ وحدت مراتب ناقصه، با مراتب كامله است؛ زيرا مرتبه كامله داراى جميع شئون و كمالات مرتبه ناقصه است و مفيض فيض به ناقص و منبع كمالات مراتب پايينى مىباشد، به طورى كه روح مرتبه پايينى است و مشرق و مظهر نور در مرتبه پايينتر از اوست؛ پس حفظ هر ناقصى، با كامل آن ناقص است و حفظ مرتبه شهود، با مرتبه غيب النفس است و حفظ غيب النفس، با رب النوع انسانى يا با عقل فعّال و ذو العنايه است؛ «وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ». [١]
آخوند رحمه الله مىفرمايد: با اين بيان، ايرادى كه بر قوه لامسه وارد شده دفع مىشود، و آن ايراد اين است كه قوه لامسه، كيفيتى است كه در اعضا حاصل است و كيفيتى را كه در خارج مساوى و ملايم با كيفيت اوّلى مىباشد كه در بدن است، حس نخواهد كرد.
مثلًا اگر كيفيت حرارت بدن انسان ده درجه باشد و آبى هم ده درجه حرارت داشته باشد، آدم وقتى دست خود را وارد آن آب مىكند حرارتى را احساس نمىنمايد؛ چون آن حرارت خارج، در بدن حاصل نمىشود و اگر حاصل شود بايد كيفيت اوّلى زايل گردد، در غير اين صورت، اجتماع مثلين لازم مىآيد، پس كيفيت در حس لمس لازم است با كيفيت خارج مساوى نباشد؛ پس وقتى كه كيفيت خارج در بدن حاصل مىشود بايد كيفيت اوّلى زايل و باطل شود تا اجتماع مثلين لازم نيايد، و وقتى قوه لامسه باطل شد، چيزى كه باطل شده، چطور احساس مىنمايد؟ اين حاصل ايراد است.
آخوند رحمه الله جوابى مىدهد كه شايد حاصل مرادش اين باشد كه قوه لامسه، كيفيت مزاجيه نيست، بلكه علاوه بر كيفيت مزاجيه، قوه نوريهاى در اعضاى بدن منبثّ مىباشد كه بدن و ماده از كيفيت قوه منفعل شده و آن قوه بعد از انفعال بدن و ماده، آن
[١] بروج (٨٥): ٢٠.