تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٤٢ - بيان عجز شيخ الرئيس از حل بعضى از مسائل
ماهيتى هستند كه آن ماهيت، مناط احتجاب است، و همچنين نفس داراى مادهاى است و ماده، مناط احتجاب است.
اما اگر موجود تامى باشد كه در اول وجود قرار گرفته باشد و از حيث كمال و قوتش به طورى باشد كه ماهيت در آنجا ضعيف باشد و از غايت ضعف شايد بگويند كه ماهيت ندارد و داراى حيثيات جميع مادون خود باشد و فاعلش هم وجود تام باشد كه وجود خالص و صرف است و نه ماهيت دارد نه ماده دارد و به هيچ نحوى مناط احتجاب در آن نيست؛ پس چرا موجود معلولى جوهرىِ داراى چنين شأنى، مناط علم حق سبحانه نگردد؟ بلكه چون ذات واجب كه علت است، به تمام هويت علت است و هويتش عين علم است و همان حقيقت اشرف اعلى، حقيقت علم و حقيقت وجود و حقيقت علت است و وجود معلولى هم كه به تمام هويت معلول است و به تمام جهات و شئون، صرف تعلق است و حقيقت معلول هم كه به تمام معنى ربط و تعلق است، پس اگر از ذاتى كه تمام هويتش، علت و علم باشد وجودى صادر شود، از تمامِ حقيقتِ علم صادر شده است، چنانكه از تمام حقيقت وجود و تمام حقيقت علت صادر شده است، پس هويت صادره، عين تعلق به علم و عين تعلق به علت خواهد بود. و چون مرتبه معلول، مرتبه تنزل علت است، عين تنزل علم و عين تنزل وجود است، پس حقيقت معلول، عين حقيقت علم است و لذا صادر اول، علم بارى و معلوم بارى است، و چون عقل اول و صادر اول، جامع تمام حيثيات وجودى مراتب پايينتر است، مناط علم حق به جميع موجودات است، پس صورت جوهريه عقليه مىتواند مناط علم گردد.
و بالجمله: شيخ با آن ذكاوت و قريحه لطيفهاى كه داشته، نتوانسته است احكام وجود را ادراك كند و از حقيقت مطلب محجوب مانده است و ندانسته است كه ممكن است در وجود علت، معاليل به نحو الجمع حاضر باشند و خود علت، معاليل خود را در صقع خود مشاهده حضوريه نمايد؛ چنانكه در نفس كه انزل از آن وجوداتى است كه در اوايل وجود قرار گرفتهاند، قضيه اين طور است.