تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧٦ - دليل اول
اين چنين چيزى كه حقيقت معلوليت است- چنانكه بيان كرديم- ممكن نيست به چيز ديگرى اين گونه ربط داشته باشد. علاوه بر آنكه گفتيم: هنگامى كه ماده مستعد مىگردد، در اول استعداد، براى نفس ضعيفى مستعد مىشود. و البته نفوس هم مراتب دارد، نفس مستنسخه لا بد قبلًا كه در بدن ديگرى بود يك فعليتى پيدا كرده و اخلاقى در آن ملكه شده است، پس آن نفوس خارجه اول مرتبه از نفس نيست، و ماده مستعده اول براى يك مرتبه ضعيف از نفس كه هيچ ملكهاى در آن فعلًا نيست استعداد داشته و موقعى كه استعداد ماده براى صورت انسانى تكميل شد محتاج به يك صورت و نفسى است كه مناسب با حال خودش باشد.
و بالجمله: ماده در اول استعداد قابل نيست نفوس كامله و داراى ملكه را قبول كند، و اگر در عين استعداد براى يك نفس بدون ملكه معطل باشد و صورت و فيضى به او نرسد منافى عنايت ذاتى است. پس اول كه نفسى به قدر استعداد پايه اول را طالب است سزاوار نيست بيش از مطلوب را به او عطا كنند، بنا بر اين اعطاى نفس مستنسخه كه مدعى و خصم ادعا مىكند ممكن نيست.
و بالجمله: هر چيزى با لسان استعداد خود و زبان بىزبانىِ لياقت خويش، متمنى عنايتى مناسب با لياقت خود مىباشد. پس از اين معنى واضح مىشود كه قول آنها كه گفتهاند: فيض از نباتات شروع مىشود و روح نباتى كه تكميل شد به مرتبه بالا تناسخاً وارد مىشود، درست نيست؛ چون مادهاى كه اشرف المواد است و نزديك به فيض است چطور مىشود كه فيض مستقل به آن افاضه نشود؟ در حالى كه چنانچه گفتيم فاعل تام الفاعليه است و به محض تكميل استعداد بدون يك آن تقديم و تأخير، فيض به ماده لايقه افاضه مىشود و اگر به محض يارايىِ زبان استعداد ماده براى تقاضاى فيض، فاعل به او فيض عنايت نكند لازم مىآيد در فاعل جهت نقص و قوه باشد و چون ماده انسانى اشرف است براى فيض جديد أولى است.
در «ان قلت» كأنّه به لسان اعتراض گفته مىشود: [١] خصوصياتى در اشياء هست و
[١] اسفار، ج ٩، ص ١١.