تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩ - اعتراض فخر رازى به حجت هشتم
الشىء فاعلًا است و فاعلية الشىء متقوّم به وجودش است. و اگر وجود، متقوّم به محل باشد، لازمهاش اين است كه فعل هم متقوّم به محل باشد، چون ايجاد، فرع وجود است و فعل بعد از ذات است، پس حاجت ذات و وجود به شيئى، مستلزم حاجت ايجاد فعل به آن شىء هم هست بدون عكس. و به همين مناسبت است كه هر شىء از قواى جسمانيه بدون مشاركت جسم عمل نمىكند و به خاطر بودن حواس از قواى جسمانية الوجود، ذات خود و ادراك ذات و آلت خويش را درك نمىكند. پس اگر نفس هم جسمانى باشد، اين گونه ادراكات براى نفس متعذر مىشود؛ در صورتى كه ثابت شد كه اين طور نيست؛ بلكه نفس بر آنها قادر است.
و ليكن ما گفتيم: ادراك ذات و ادراكِ ادراك ذات، فعل نفس نيست. بلى ادراك آلتش، فعل اوست و مىتوانيم ادراك ديگرى را كه فعل نفس باشد اثبات كنيم در صورتى كه به توسط آلت نيست و خودش هم فعل اوست. زيرا براى نفس دو گونه ادراك است: يكى آنهايى كه در خارج وجود دارند، و ديگرى آنهايى كه در خارج وجود ندارند و نفس خودش آنها را انشا مىكند. بلى صور انشائيه نفس چنانكه علم او هستند، عين معلوم او هم هستند، پس ادراك و مدرَكش يكى مىباشند. و معلوم است چيزى كه در خارج نيست، آلت، واسطه آن نمىشود، بلكه مستقلًا و بدون آلت، ايجاد آن صورت، فعل نفس است.
آخوند گفته است: كه نتيجه برهان ثامن، فقط تجرد قوه عاقله نيست، بلكه تجرد قوه خياليه را هم ثابت مىكند. چنانكه مىبينيم قوه خياليه نيز ذات و آلتش را تخيل مىكند و اشيايى را هم كه از عالم طبيعى خارج مىباشند، تخيل مىكند.
اعتراض فخر رازى به حجت هشتم
صاحب مباحث دو اعتراض به برهان وارد نموده است: [١]
اولش خيلى عجيب است و آن اين است كه: صور و اعراض، محتاج به محلشان
[١] مباحث مشرقيه، ج ٢، ص ٣٨٣.