تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٤ - نسبت ميان عالم آخرت و دنيا
مىگوييم فلان جسم است كه معتدل شد، همچنين در موت قضيه اين است كه اعدل مىشود به طورى كه به تدريج به جايى مىرسد كه كل ما ليس دخيلًا فى جسمية الجسم مع أنّه كان متعانقاً معه و منضمّاً إليه، همه اينها را از خود دفع مىكند و يك هويتى مىشود كه بتمام المعنى و بتمام الحقيقه حقيقت جسميه است، ولى ما دام كه در طبيعت بود و وقوف نداشت به تمام معنى جسم نبود، بلكه بين صرافة الفعليه و مُحوضة القوه بود و چيزى كه اين طور باشد استقلال پيدا نكرده است، پس جسم مستقل نيست و چيزى را كه بين المبدأ و المنتهى است در هيچ نقطه نمىتوان گفت كه هست؛ براى اينكه هر نقطهاى را كه از مسافت فرض كنى يا به آن نرسيده و يا از آن گذشته است و نقطه معين يقينى نمىشود براى شىء متحرك قائل شد؛ فلذا جسم ما دام كه در طبيعت است فعليت محضه ندارد تا متعين باشد، بلكه به نحو ابهام و لا تعين است؛ چنانكه آخوند در اواسط كلامش مىفرمايد، و مثل جنس است كه تعين ندارد و بين مبادى فصول به نحو ابهام است تا متفصّل به يكى از فصول شود.
و بالجمله: چيزى كه در حركت است ابهام خارجى دارد و خارجيتش مانند ابهام مفهومى به نحو ابهام و لا تعين است، و بعد از آنكه از حركت ايستاد و مستقل شد آنچه بين قوه محض و صرافت فعليت به نحو ابهام داشت به جايى مىرسد كه آنچه بالقوه داشت به فعليت مىرسد؛ نقصانش مىرود و پر مىشود و همه كمالات بالقوهاش را جوهراً واجد مىشود و معناى رها كردن هيولى اين است، پس هر چه در جوهرش ممكن بود به آن برسد و به آنچه بالقوه داشت مىرسد و متعين مىشود، البته در اين صورت قوى خواهد بود و تمام حقيقت آن در بروز و ظهور خواهد بود.
نسبت ميان عالم آخرت و دنيا
اينجا يك مطلب ديگرى است و آن اين است كه شايد در اذهان بعضى همين معنى خوابيده باشد كه عالم آخرت همين عالم دنياست، منتها تا يك موقع اين دنيا مورد تكذيب و تكفير خدا و ائمه است و بعد از آن مورد تحسين واقع مىشود، اين اعتقادى